زمین خدا (تزکیه نفس)

[24:21] اي کساني که ايمان آورده ايد، از گام هاي شيطان پيروي نکنيد. هرکس از گام هاي شيطان پيروي کند، بايد بداند که او به گناه و پليدي دعوت مي کند. اگر موهبت خدا و رحمت او بر شما نبود، هيچ يک از شما خالص نمي شد. ولي خدا هر که را بخواهد، خالص مي گرداند. خداست شنوا، دانا.

خدا یکتاست    نکته های یکتاپرستی   تزکیه نفس    زندگی    اخبار    معجزات ریاضی قرآن    رد حديث و سنت    سایت انگلیسی   سایت عربی    واسطه ها در پرستش و نیایش

دانلود

 

2010/09/09

نفسهاي ضعيف


نفسهاي ضعيف نفسهايي هستند كه به اندازه كافي در اين دنيا تزكيه داده نشده اند. خداي قادر متعال بهشت و جهنم را براساس نفسهاي مطمئن و ضعيف تقسيم خواهد كرد. خدا در قيامت كاري به دين مادرزادي ندارد (يا ايتها النفس المطمئنه) . آن چيزي كه در قيامت معيار قضاوت است نفس است نه مقام و رتبه دنيوي. كساني كه به اندازه كافي نفسشان را پرورش نداده اند ، در زندگي دنيوي هم نمي توانند جلو وسوسه ها مقاومت كنند و خيلي راحت و سريع جذب شهوات و مال دنيا و مقام مي شوند. خيلي از افراد در زندگي دنيايي خويش خيلي چيزها مي دانند ، زماني كه در مورد دين حرف مي زنند ، مي توانند به اندازه چهل كتاب حرف بزنند ، اما به اندازه كافي نفسشان را پرورش نداده اند. به همين خاطر خيلي راحت به سمت گناه برمي گردند. حتي وضعيت براي آنان جوري مي شود كه بعد از مدتي از دانسته هاي خويش نا اميد مي شوند. زيرا كاملا متوجه مي شوند كه دانسته هاي آنان ، آنان را در مقابل ارتكاب گناه بيمه نكرده است. به طور كامل ضررات نگاههاي شهواني را مي دانند ، اما نمي توانند جلو خودشان را بگيرند. واقعا دانسته هاي او به دردش نمي خورد.نسل جديد ، حتي بچه هاي دبستاني دانسته هاي زيادي دارند. بعضي از مكاتب عرفاني حرفهاي بسيار خوب براي پيروانشان دارند. حرفهايي مي زنند كه اكثرا هم صحيح است. راهي كه مي روند فقط ذهني است. ذهنا از حرفهاي خويش لذت مي برند ، ذهنا از خواندن اشعار لذت مي برند.خداي قادر متعال شعرايي را كه به گفته هاي خويش عمل نمي كنند ، مذمت كرده است (سوره شعرا). گفته هاي فقط ذهني ، انديشه هاي بي عمل به نوعي درجازدن است و هيچگونه تاثيري در پرورش نفس ندارد. در واقع اين عده ذهن خويش را مملو از افكار فلسفي و عرفاني و منطقي نموده اند ، اما ذره اي نفس را تزكيه نداده اند. اين فرد با فرد كاملا بيسواد از نظر خدا فرق ندارد و شايد فرد بيسواد بهتر عمل كرده باشد. در جامعه اي كه چنين باشد ، نشان از اين است كه سواد و علم آن جامعه مشكل دارد. كساني كه در حوزه هاي علميه فلسفه و منطق و شعر مي خوانند و به اصطلاح ملا مي شوند ، كو چكترين مزيتي بر يك فرد عامي ندارند. زيرا درسهايي كه آنان مي خوانند فقط لذتهاي ذهني است و كوچكترين تاثيري در تزكيه نفس ندارد. لذتهاي ذهني را نبايد با تزكيه نفس اشتباه گرفت. آن چيزي كه نزد خدا اعتبار دارد ، ارزش واقعي نفس است. بعضي ها در برهه اي از زمان ، كتاب فلسفه ، منطق ، شعر ، رمان ويا حتي فيلم مي خوانند و در آن لحظه فكر مي كنند كه نفسشان پاك شده است و چندين درجه صعود كرده است. اما بعد از مدتي كه در آزمايش زندگي قرار مي گيرند به دانسته هاي خويش عمل نمي كنند. مثل يك فرد مست كه در زمان مستي از خوبي و كارهاي خوب حرف مي زند ، از عشق ، محبت و ... حرف مي زند و با همه دنيا مي خواهد از در دوستي وارد شود. اما زماني كه مستي اش مي پرد ، دوباره همان اخلاق اصلي خويش را ادامه مي دهد. فقط انگاره هاي ذهني ، فقط خوشي هاي ذهني ، جملات فلسفي و منطقي نمي تواند آدمي را نجات دهنده باشد. زماني كه فيلم ژان وال ژان را مي بينيم ، از نظر ذهني خيلي لذت مي بريم. زماني كه سرگذشت پيامبران را مي خوانيم ، از نظر ذهني خيلي لذت مي بريم. زماني كه يك فيلم مي بينيم كه قهرمان فيلم براي برپايي عدالت تلاش مي كند ، از نظر ذهني خيلي لذت مي بريم و هيجان سراسر وجودمان را تحت تاثير قرار مي دهد. اما چرا همان فرد در زندگي خويش چنين نقشي را عملا ايفا نمي كند. چرا در اداره براي ريا و تظاهر نماز بجا مي آورد و عملا براي غير خدا نماز بجا مي آورد. چرا در اداره خالصا براي خدا كار مردم را راه نمي اندازيم! چرا زكات مالش را نمي پردازد؟ چرا در چشم چراني كم نمي گذارد؟ چرا در راه خدا از جان خويش مي ترسد؟ و هزاران چراي ديگر ... در واقع عمل به دانسته هاست كه نفس را تزكيه مي دهد. بدون عمل (صرفا ايده هاي ذهني) نفس كوچكترين پيشرفتي نمي كند. شايد تعجب كنيد كه عمل به يكي از دانسته ها (فقط يكي ) ، زندگي شما را كلي زير و رو مي كند. مي توانيد آزمايش كنيد. فقط به چند تا از دانسته هاي خويش عمل كنيد بعد نتيجه را ببينيد. راز اين كار هم در يك كلمه خلاصه مي شود و آن هم "خدا" است. همه مي دانيد كه شيطان بزرگترين دشمن آدمي است. شيطان دوست دارد كه انسان از حرفها فقط ذهنا لذت ببرد و اهل عمل نشود. كساني كه اهل عمل نيستند در واقع به سمت شيطان گرايش پيدا كرده اند و از خدا دور مي شوند (حتي اگر چنين فردي در مورد خدا مدام حرف بزند ). كسي هم كه از خدا دور شود ديگر خدا با او نيست و تنهاست. تنهاي تنها. شايد از اين حرف تعجب كنيد . كسي كه خدا با او نباشد ، تنهاي تنهاست. به همين خاطر در وسوسه ها نمي تواند جلو خودش را بگيرد و خيلي راحت مرتكب گناه مي شود و فريب شيطان را مي خورد. انسان بدون پشتيباني خدا هيچ است. زماني كه خدا ما را آفريد از همه ما تعهد گرفت كه فقط او را پرستش كنيم و كسي ديگر را شريك در صفات او تصور نكنيم.

2010/08/17

نگاهها را کنترل کنید

از شر شیطان رانده شده به خدا پناه می برم
بنام خدا بخشنده مهربان

نگاهها را کنترل کنید

نگاه کردن بزرگترین راه ارتکاب گناه است (هر آنچه دیده بیند دل کند یاد ) . بوسیله نگاه کردن اولین قدم از گناه برداشته می شود. نگاه کردنهای بیخود باعث ایجاد نگاههای شهوت آلود ، حسادت ، چشم چرانی و ... می شود. خدای قادر متعال به ما دستور داده است که نگاههای خویش ر ا کنترل کنیم. بدون کنترل آگاهانه نگاه نمی توان نفس خویش را تزکیه داد. معیار خدا برای ورود به بهشت ، میزان پاکی و کنترل نفس است. در حال حاضر خدای قادر متعال هفت آسمان آفریده است . در روز قیامت آسمان هشتمی هم آفریده خواهد شد. این آسمان هشتم محل شیطان و جهنمی هاست. آسمان هشتم خودش هفت قسمت دارد (15:44) که شیطان و انسانهای در حد بدی شیطان در طبقه زیرین آن خواهند بود. در روز حساب و کتاب افرادی که گناههای زیادی مرتکب شده اند ، بارشان سنگین خواهد بود و نفس آنان متمایل است که در آسمان هشتم بماند ؛ حتی اگر هم خود بخواهند نمی توانند وارد آسمانهای دیگر شوند. زیرا نیروی کافی ندارند و این به آن علت است که آنان به اندازه کافی نفس خویش را پرورش نداده اند. نفسشان ضعیف است و به همین علت توان نزدیک شدن به قلمرو بهشت را ندارند. با اختیار کامل وارد جهنم خواهند شد زیرا تواناییشان همین است. خود هم آن را به طور کامل درک می کنند . اما افراد با نفس مطمئن می توانند در قلمرو آسمانها پرواز کنند و از همه نعمتهای خدا استفاده کنند.
در زمان حیات خویش از هر خیابان و برزنی که رد شده اند تمام آدمهایش را سر تا پا ، چک کرده اند . در هر مجلس و میهمانیی همه را نگاه کرده اند و به این طریق نتوانسته اند چشمان خویش را کنترل کنند . چشم و فکر محل کنترل نفس هستند. خدای قادر متعال بیهوده دستور صادر نمی کند.

[24:31] وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملكت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون

[24:31] و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينههاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچههايي كه بالغ نشدهاند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه كنيد، اي ايمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.*

متاسفانه عده ای از مردم خود را فریب می دهند و مثلا می گویند که : بابا من دیگر بزرگ شده ام و با نگاه کردن منحرف نمی شوم ، من خودم دنیا دیده ام! به همین علت روزمره مشغول نگاه کردن به شوهای ماهواره ای و تلویزیونی ، فیلمهای شهوت انگیز و ... است. در عین حال دم از ایمان می زند. آیا خدا واقعا دستور بیهوده صادر فرموده است؟

از همین امروز شما می توانید در جهت کنترل نگاه خویش قدم بردارید و نفس خویش را در این مورد تنبیه کنید. کنترل نگاه باید آگاهانه و اختیاری باشد. در صورت کنترل آگاهانه نگاهها (نه اجباری) ، دیگر شما به مرحله جدیدی وارد خواهید شد و بیشتر به خدا نزدیک خواهید بود. ترک لذتهای نفسانی و نگاههای شهوت آلود بهترین لذت است.

اگر لذت ترک لذت بدانی دیگر لذت نفس ، لذت نخوانی

رمضان مبارک!


2010/05/07

آجر حياتي

آجر حياتي

قدرت خدا بالاتر از هر قدرتي است. تصور کنيد که يک معمار ساختماني بنا مي کند و در طي ساخت ، يکي از آجرها را به طرز خاصي طراحي ميکند و آن را در يک جاي بخصوصي از ساختمان ميگذارد . خاصيت اين آجر اين است که در صورت برداشتن و يا آسيب ديدن آن آجر خاص، کل بنا به هم مي ريزد. به اين آجر ، آجر بحراني مي گويند. فقط سازنده ساختمان قادر به تشخيص اين آجر است. داستان بالا فقط جهت مثال عرض شد. تمام زواياي زندگي ما ، داراي چنين آجري است. تک تک افراد و اشياء داراي چنين آجري هستند. اما فقط خدا قادر به تشخيص اين آجر است. هر وقت و هر زمان که بخواهد آن آجر را بر مي دارد. هر انساني هرچند قدرتمند ، داراي چنين نقطه ضعفي است که در وقت مقرري ، مشخص خواهد شد. کشتي تايتاينک بسيار محکم ساخته شده بود. زماني که تايتانيک تمام شد و ساخته شد ، يک خبرنگار از سازنده اش پرسيد: شما فکر مي کنيد که اين کشتي چقدر محکم است ؟ سازنده کشتي با کمال غرور و تکبر در جواب او گفت: آنقدر محکم که حتي خدا هم نمي تواند آن را غرق کند!! اين سخن سازنده نشان از ناديده گرفتن قدرت خدا است. قدرت خدا غير قابل پيش بيني است. کشتي تايتانيک بسيار مجهز و محکم ساخته شده بود. اما غافل از اينکه هر چيزي و هر کسي يک آجر حياتي دارد. کسي فکر نمي کرد که کشتي مذکور براحتي غرق شود. کشتي با خوردن به يک تکه سنگ غرق شد. در حالي که کشتي هاي ديگر از روي تکه سنگهاي بزرگتر از آن هم عبور کرده اند. اما وقتي خدا مدت عمر کسي و يا چيزي را پايان دهد ، به طريق خارق العاده اي آن را از بين مي برد. خيلي از افراد دنبال خانه و ماشين هاي مدل بالا مي روند و براي بدست آوردن آن هم تلاش مي کنند و فکر ميکنند که بعد از آن در امانند. اما بعدا طي يک حادثه ساده ، تمام آرامش زندگيشان به هم مي خورد . قدرت خدا بالاتر از هر قدرتي است. خدا بزرگتر از هر قدرت و نيرويي است و هيچ چيزي براي خدا غير ممکن نيست. درمان هر بيماريي و هر دردي براي خدا ممکن است. هر بيماري و مريضيي و مشکلي شايد به دليل نبود آجر بحراني بوجود آيد . فقط خدا قادر به تشخيص آن است و فقط خدا قادر به انجام آن است و فقط خدا مي تواند آن را حل کند. در اين جا متوجه مي شويم که چرا ما بايد فقط از خدا کمک بخواهيم و فقط خدا را وکيل خويش قرار دهيم و فقط بر او توکل کنيم. کافي است که از ته دل از خدا بخواهيم. خدا خودش مي فرمايد که : ادعوني استجب لکم. اين فرمايش خدا شوخي نيست و استثناء بردار هم نيست. آيا خدا براي بندگانش کافي نيست؟ آيا قدرت خدا به شما آرامش نمي دهد؟ فرعون دنبال بچه هاي کوچک مي گشت و هربچه اي کم سن وسال مي يافت ، او را مي کشت. فرعون دنبال موسي بود. اما غافل از اينکه تمام آجرهاي بحراني دست خداست. اگر خدا بخواهد موسي را نزد و چلو چشمان فرعون پرورش مي دهد. همين کار را هم کرد. کسي که دنبال بچه مي گشت تا او را بکشد ، خدا بچه را دقيقا در آغوش خود او بزرگ کرد. همين داستان قدرت و عظمت خدا را نشان مي دهد. قدرت خدا بالاتر از هر قدرتي است. الله اکبر



2010/01/08

ارتباط هميشگي با خدا


انسان فراموشكار است. انسان زماني كه توانايي فراهم كردن چيزي را داشته باشد ، خدا را فراموش مي كند. هر چه تكنولوژي پيشرفته تر مي شود ، ميزان كفر و ناسپاسي انسان بالاتر مي رود. انسانها زماني از آب چشمه ها براي نوشيدن استفاده ميكردند و هر زمان كه آب آن چشمه ها خشك مي شد ، انسانها رو به آسمان مي كردند و خدا را مي خواندند و از او تقاضاي باران ميكردند. اما حالا تكنولوژي پيشرفت كرده است و با باز و بسته كردن يك شير ، آب جريان پيدا مي كند و در هر خانه اي آب فراوان يافت مي شود و كسي كمبود آب را احساس نمي كند و حتي اگر آب هم كم بيايد ، كسي دست به دعا بر نمي دارد و خدا را براي آب نمي خواند. انسان نقش خدا را در زندگي و در نعمتهاي مدرن فراموش كرده است. به عبارت ساده تر هر چه كه تكنولوژي و امكانات زندگي بيشتر و بهتر مي شود ، نقش خدا در زندگي كمتر مي شود. به همين دليل ، آرامش در زندگي مدرن بسيار كم است ؛ زيرا امكانات بدون نقش و ياد خدا لذت بخش نيست.

[43:11] والذي نزل من السماء ماء بقدر فانشرنا به بلدة ميتا كذلك تخرجون
[43:11] اوست که از آسمان آب را به ميزان دقيق فرو مي فرستد تا با آن سرزمين هاي مرده را دوباره زنده کند. مشابه آن، شما برانگيخته خواهيد شد.

خواستن و شكرگذاري از خدا بسيار مهم است . آب سرد چشمه بسيار لذت بخش تر است از آب سرد دستگاه فريزر . زيرا شما در حين نوشيدن آب چشمه ، منبع و خالق آن را به خدا نسبت مي دهيد و مدام مي گوئيد ما شاء الله و خدا را شكر ميگوئيد. اما در حين خوردن آب داخل فريزر ، آن را از خود مي دانيد و خدا را شكر نمي گوئيد. به همين خاطر است كه آب فريزر لذت بخش تر از آب چشمه نيست . انسان بايد همه نعمتها را به خدا نسبت دهد و مدام خدا را شكرگذاري و سپاس گويد ؛ تا زندگي برايش لذت بخش شود. تنها از اين طريق است كه روح انسان سير مي شود. در استفاده از هر نوع نعمت و وسيله اي ، شامل كامپيوتر ، اتوموبيل ، يخچال ، موبايل ، كشتي و ... بايد خدا را سپاس و شكر گفت. در اين حالت استفاده از آن وسايل و امكانات لذت بخش و دلنشين است. انسان آب چشمه را به خدا نسبت مي دهد ، اما آب داخل فريزر را به خود نسبت مي دهد و آن را از آن خود مي داند ، به همين خاطر است كه آب چشمه لذت بخش تر از آب فريزر است. اين نشان مي دهد كه ما بايد هر نعمت و وسيله اي از تكنولوژي جديد را هم به خدا نسبت دهيم و او را شكر گذاري كنيم. در غير اين صورت امكانات جديد و تكنولوژي جديد براي ما آرامش بخش نيست و روز به روز بيشتر اعصاب ما را خرد ميكند.

[14:7] واذ تاذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم ولئن كفرتم ان عذابي لشديد
[14:7] پروردگارتان مقرر كرده است: "هرچه بيشتر شكر مرا به جا آوريد، بيشتر به شما مي دهم." اما اگر ناسپاس شويد، پس مجازات من شديد است.

انسان نمي تواند در زمانهاي سختي و مشكلات به خودش دروغ بگويد . به همين خاطر در زمانهاي سختي از فقط خدا مي خواهد و فقط خدا را مي خواند. اما همينكه از آن مشكل نجات يافت دوباره عادت غلط اوليه را از سر مي گيرد.

[10:12] واذا مس الانسن الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما كشفنا عنه ضره مر كان لم يدعنا الى ضر مسه كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون
[10:12] هنگامي كه آسيبي به انسان برسد، درازكشيده، نشسته، يا ايستاده به ما التماس ميكند. اما همين كه آسيب را از او برداريم، او چنان به راه خود ادامه مي دهد كه گويي هرگز براي رهايي از آسيب به ما التماس نكرده بود! اعمال ستمكاران اين چنين در نظرشان زيبا جلوه مي كند.

شكرگذاري و خواندن خدا در همه حال ، نوعي ارتباط با خداست. ارتباط هميشگي با خدا زندگي ما را بيمه مي كند و پشتيباني خدا را به همراه دارد. كساني كه در زندگي و نسبت به نعمتهاي جديد شكرگذار نيستند ، ارتباط خود با خدا را قطع كرده اند و به همين خاطر خيلي راحت دچار گناه مي شوند. خلي راحت تحت تاثير وسوسه هاي شياطين قرار مي گيرند و خيلي راحت از راه راست گمراه مي شوند. شكرگذاري خدا و خواندن فقط خدا ارتباط با خداست. اين ارتباط را حتي براي يك لحظه هم قطع نكنيد ، تا از شر وسوسه شياطين محفوظ بمانيد.

2009/12/16

فقط همين يك گناه


معمولا انسانها در انجام گناهان خود را فريب مي دهند. آنها دنبال بدست آوردن پول و ثروت هستند و در اين راه از هر روشي هم استفاده مي كنند. در پست اداري مجوز غيرقانوني صادر ميكنند و براي آن رشوه دريافت ميكنند. پيش خود فكر ميكنند و ميگويند : فقط همين يك گناه را مرتكب مي شوم ولي بعد كه پول كافي و سرمايه اوليه كافي گيرم آمد ، با خيال راحت زندگي سالمي را شروع ميكنم و آدم صالحي ميشوم و موقعيت خوبي پيش فاميل و دوستان پيدا ميكنم. چنين فردي علنا به پول و سرمايه اتكا كرده است ، زيرا او خوشبختي خويش را در سرمايه اوليه ميداند. داشتن پول و سرمايه اوليه براي او به يك عقده تبديل شده است ، به همين خاطر رشوه ، رياكاري ، دروغ را در بدست آوردن سرمايه اوليه به كار مي برد و پيش خود فكر ميكند و مي گويد : من سرمايه اوليه را از طريق رياكاري و دروغ و رشوه بدست مي آورم (معمولا او خود را براي دروغ و رياكاري و ... خوب توجيه ميكند و مثلا ميگويد كه همه اينكار را ميكنند و همه جا اينجوريه!) ، اما بعد از آن زندگي كاملا سالمي را شروع ميكنم و ديگر دست به دروغ و ريا و رشوه هم نمي زنم و بعد خوشبخت خوشبختم.
خداي مهربان در قرآن مثال زيبايي را در مورد چنين افرادي ميفرمايد. داستان يوسف و برادرانش را كه ميدانيد. برادارن يوسف به يوسف حسد مي ورزند و محبت پدر نسبت به يوسف براي آنها به يك عقده بدل مي شود.

[12:8] اذ قالوا ليوسف واخوه احب الى ابينا منا ونحن عصبة ان ابانا لفي ضلل مبين
[12:8] آنها گفتند: "يوسف و برادرش مورد علاقه پدرمان هستند و ما در اكثريت هستيم. درواقع، پدر ما بسيار گمراه است.

همين حسد و خودخواهي باعث ميشود كه آنها براساس قاعده " فقط همين يك گناه" فكر كنند. آنها ميگويند : بياييد يوسف را بکشيم، يا او را دور کنيم، شايد قدري توجه پدر را جلب كنيم. پس از آن مي توانيم مردمي صالح و درستکار شويم. پس ميبينيم كه حتي برادران يوسف در ارتكاب گناهشان ، در نظر داشتند كه فقط همان يك گناه را انجام دهند.

[12:9] اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضا يخل لكم وجه ابيكم وتكونوا من بعده قوما صلحين
[12:9] "بياييد يوسف را بکشيم، يا او را دور کنيم، شايد قدري توجه پدرتان را جلب كنيد. پس از آن مي توانيد مردمي صالح و درستکار شويد."

قانون "فقط همين يك گناه" يك قانون شيطاني است. شيطان از اين طريق خيلي ها را گمراه ميكند. به عنوان مثال زن و شوهري را در نظر بگيريد كه در زندگي خويش دچار اختلاف شده اند. از بس كه با هم جر و بحث ميكنند ، از هم خسته مي شوند و زود ميخواهند كه از آن اعصاب خردي فرار كنند و به همين جهت راه غلطي را انتخاب ميكنند. مثلا پيش خود مي گويند: از همسرم جدا ميشوم و بعد يك شوهر يا زن ديگر مي گيرم كه مطابق با اميال و خواسته هاي من باشد و ديگر بعد از آن مي دانم كه چطوري زندگي خوشي داشته باشم. ديگر بعد از آن مي دانم كه چطوري با همسر جديدم خوب برخورد كنم و او را رام خود ميكنم و زندگي سالمي را در پيش مي گيرم و آدم خوبي ميشوم و آرامش پيدا ميكنم و ...

اينها همه اش حيله شيطان است. آدم بايد سعي خويش را در تصحيح و اصلاح امور و مشكلات بكند. براي اين اصلاح بايد خودخواهي و غرور را كنار گذاشت. اگر برادران يوسف خودخواهي و غرور را در وجود خود از بين مي بردند ، وضعشان آن نمي شد. قاعده شيطاني "فقط همين يك گناه" از قواعد كاري شيطان است. معمولا كسي كه براساس اين قاعده عمل كند ، براي گناههاي بعدي هم راه مي افتد. در انجام گناه ، برنداشتن قدم اوليه خيلي مهم است. قدم اول را برداشتي ، بقيه قدمها خيلي راحتتر گذاشته مي شوند. كسي كه قدم اول را بگذارد ، خودبخود معتاد آن گناه ميشود.
مثلا كسي كه معتاد الكل است ، ابتدا براي خوشي و كسب آرامش آن را مي نوشد. او پيش خود فكر ميكند و ميگويد : بابا حداقل يكبار مصرف كنم تا كه مقداري آرامش پيدا كنم. بعد كه مصرف كرد ، به آن عادت ميكند و چند بار ديگر هم مصرف ميكند و بعد از مدتي كه چشم باز ميكند ، مي بيند كه معتاد شده است و نمي تواند بدون الكل و مواد مخدر زندگي كند.
قدم اوليه را در انجام گناهان برنداشتن خيلي مهم است. شما اگر ميخواهيد كه از گناه پرهيز كنيد ، حتما در گذاشتن قدم اوليه محتاط باشيد و فريب شيطان را نخوريد.

[24:21] يايها الذين ءامنوا لا تتبعوا خطوت الشيطن ومن يتبع خطوت الشيطن فانه يامر بالفحشاء والمنكر ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكي منكم من احد ابدا ولكن الله يزكي من يشاء والله سميع عليم
[24:21] اي کساني که ايمان آورده ايد، از گام هاي شيطان پيروي نکنيد. هرکس از گام هاي شيطان پيروي کند، بايد بداند که او به گناه و پليدي دعوت مي کند. اگر موهبت خدا و رحمت او بر شما نبود، هيچ يک از شما خالص نمي شد. ولي خدا هر که را بخواهد، خالص مي گرداند. خداست شنوا، دانا.

مثلا كسي كه ميخواهد زن بگيرد ، انواع و اقسام دروغها را ميگويد تا كه همسر دلخواهش را بستاند. او پيش خود ميگويد: اين دروغها را ميگويم تا كه زن بگيرم ، بعد ديگر دروغ نمي گويم ، زيرا اين دروغ اوليه لازم است و شرايط جامعه چنين اقتضا مي كند ! چنين فردي در زندگي آينده اش هم خوشبخت نمي شود زيرا قدم اول را درست برنداشته است. پس قدم اول خيلي مهم است. شيطان آدم و حوا را با همين حيله از بهشت بيرون كرد . شيطان به آنها گفت كه اگر از اين درخت بخوريد ، ديگر بعد از آن فرشته مي شويد و به آرامش دست پيدا مي كنيد.

[7:20] فوسوس لهما الشيطن ليبدي لهما ما وري عنهما من سوءتهما وقال ما نهكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخلدين
[7:20] شيطان آنها را وسوسه کرد، تا بدن هايشان را که بر آنها پوشيده بود، نمايان کند و گفت: "پروردگارتان فقط به اين دليل شما را از اين درخت منع كرد، که شما را از فرشته شدن و دست يافتن به حيات جاودان بازدارد."

اما ما انسانها فراموشكاريم و به دور و بر خود زياد توجه نميكنيم و از آنها عبرت نمي گيريم. چه بسيار افرادي كه ثروتمندند ولي براي يك ذره آرامش در زندگي له له مي زنند. چه بسيار افرادي كه چندين زن و شوهر عوض كرده اند ، ولي هنوز آرامش ندارند. چه بسيار افرادي كه رشوه و رياكاري مي كنند ولي آرامش در زندگي ندارند و ...

فردي كه بخواهد با ارتكاب گناه ، آرامش بدست آورد ؛ بدون اينكه خود متوجه باشد ، وارد وادي خطرناكي شده است. زيرا ديگر چيزي روح او را سيراب نمي كند. به همين خاطر راه را اشتباهي ميرود. مثلا بعد از ارتكاب گناه ، متوجه ميشود كه آن آرامش بدست نيامد ، ناگهاني راه غلط را انتخاب ميكند و مثلا دنبال ماشين آخرين مدل ميرود و سعي ميكند از آن طريق زندگي آرامي را براي خود كسب كند. براي خريد ماشين آخرين مدل هم مجبور است كه همان گناهان قبلي را با شدت بيشتري انجام دهد. دقيقا به همين خاطر خداي قادر متعال مي فرمايد كه از قدمهاي شيطان پيروي نكنيد (لا تتبعوا خطوت الشيطن) . كسي كه دنبال قدمهاي شيطان برود ، بعد از گذاشتن چند قدم اوليه ، بدون شيطان هم بقيه را خودش طي ميكند.

2009/12/09

اخلاص و اطمينان به خدا


خداي مهربان قول داده است كه دعاها و خواسته هاي ما را برآورده كند (2:186). فقط بايد دعاها از ته دل باشد و نه فقط زباني. خيلي از مردم دعاهايشان برآورده نمي شود زيرا واقعا از خدا نمي خواهند. يعني به خدا اطمينان ندارند. مردم به خدا اطمينان و اعتماد نمي كنند. براي درك بيشتر موضوع يك مثال مي زنم:

ميگويند كه يك كوهنوردي در قله اي بلند مشغول بالارفتن مي شود. در مه و كولاك گير ميكند. اما او بسيار سرسختانه از كوه مشغول بالارفتن مي شود. پايش ليز مي خورد و سقوط ميكند. اما طنابي كه دور كمر خود بسته است او را نجات ميدهد و بين آسمان و زمين معلق مي شود. به علت مه و كولاك جايي را نمي تواند ببيند. در اين حالت نميداند چكار كند. كوهنورد از خداي قادر توانا كمك ميخواهد. از خدا ميخواهد كه او را از اين مخمصه و مشكل نجات دهد. چون خواسته كوهنورد از ته دل بود ، خداي مهربان خواسته اش را جواب مي گويد و به صورتي به كوهنورد الهام مي شود كه راه نجات بريدن طناب است. اما كوهنورد در مورد بريدن طناب شك مي كند. فكر ميكند كه با بريدن طناب ، به دره سقوط مي كند. و همين جوري معلق در هوا مي ماند. چند روز بعد گروه نجات يك كوهنورد منجمد را معلق در هوا مي بينند كه يخ بسته است و فقط نيم متر با زمين فاصله دارد. خدا جواب دعاي او را داده بود ، اما او به خدا اعتماد نكرده بود. اگر او به خدا اعتماد كرده بود و طناب را مي بريد ، نجات پيدا ميكرد.
خداي مهربان در قرآن كاملش مثال زيبايي در اين مورد ميزند. بني اسرائيل به دستور خدا اعتماد نمي كنند و همين باعث شد كه سالها از اورشليم دور بمانند. ترس از غير خدا باعث عدم اجراي فرمان خدا شد. اين يعني عدم ايمان و اعتماد به خدا.

[2:58] واذ قلنا ادخلوا هذه القرية فكلوا منها حيث شئتم رغدا وادخلوا الباب سجدا وقولوا حطة نغفر لكم خطيكم وسنزيد المحسنين
[2:58] به ياد آوريد که گفتيم: "به اين شهر وارد شويد، جايي که هر قدر روزي بخواهيد، مي يابيد. فقط با تواضع از دروازه وارد شويد و با مردم خوش رفتار باشيد. سپس گناهانتان را مي بخشيم و بر پاداش پارسايان مي افزاييم."

[2:59] فبدل الذين ظلموا قولا غير الذي قيل لهم فانزلنا على الذين ظلموا رجزا من السماء بما كانوا يفسقون
[2:59] اما ستمكاران در ميان آنها، دستورات ديگرى را به جاى احكامى كه به آنها داده شده بود، انجام دادند. درنتيجه، ما بر متجاوزان به خاطر ستمكارى هايشان بلايى از آسمان فرو فرستاديم.

ما بايد به فرمانها و الهامهاي خدا اعتماد و اطمينان كنيم. خوشبختي ما در گرو همين نكته است. خدا حتما دعاهاي خالصانه را جواب مي دهد. غير ممكن است كه خدا بين بنده هايش استثنا قائل شود. براي خدا نژاد و زبان و قوميت و مذهب مادرزادي بي اهميت است ؛ كافي است كه با او ارتباط برقرار كنيد. مشركين در داخل كشتي ميان موجهاي دريا گير مي افتند ، در اين حالت خالصانه از خدا نجات خويش را مي خواهند و خدا هم جوابشان را ميدهد. بعضي مردم به خدا اعتماد و اطمينان نمي كنند. بعضي مواقع خوشبختي در خانه شان را مي زند ، اما به علت طمع ، ترس و ... آن را پس مي زنند. او از خدا ميخواهد كه بچه اش شفا يابد ، اما همزمان از مقدسين خويش هم ميخواهد. اين نشان ميدهد كه او به خدا اعتماد نكرده است و به دعاي خويش و به خدا ايمان ندارد. او علاوه بر خدا به چيزها و جاهاي ديگر هم تكيه ميكند. اين نشانه خوبي براي دعاي غير خالصانه است. ايمان و اعتماد به خدا خيلي مهم است. براي درك بيشتر يك مثال ديگر مي زنم. ميگويند كه در يك جايي خشكسالي آمده بود ، فردي براي بارش باران از خدا طلب باران كرد. او آنقدر به خداي خويش ايمان داشت كه همزمان با دعا با خودش چتر برده بود. اين نشان از اخلاص او بود. چتر بردن او براي ريا نبود بلكه واقعا به خدا اطمينان داشت ؛ او اطمينان داشت كه خدا خواسته بندگانش را جواب ميدهد. خداي مهربان براي آرامش افرادي كه مستقيما از او ميخواهند ، ملائكه مي فرستد. ملائكه آرامش را براي اين افراد مي آورند. باور كنيد كارهاي خالصانه است كه جهان را درست ميكند. كسي كه به خدا اعتماد نكند يعني خالص نيست. بعضي مواقع فرد از خدا مي خواهد ، اما همزمان به چيزهاي ديگري هم تكيه مي كند. اين يعني عدم اخلاص. مثلا فرد از خدا مي خواهد كه آرامش را در زندگي به او بدهد. اما همزمان براي آرامش خويش از مال دنيا هم استفاده ميكند زيرا او به خدا ايمان ندارد و در كنار خدا به مال دنيا هم اطمينان كرده است. او براي آرامش خويش سعي در استفاده آخرين مدلها مي كند و به اين طريق عملا آرامش را از طريقي ديگر مي جويد.

[10:7] ان الذين لا يرجون لقاءنا ورضوا بالحيوة الدنيا واطمانوا بها والذين هم عن ءايتنا غفلون
[10:7] کساني که انتظار ديدار ما را ندارند و سرگرم اين زندگي دنيوي شده اند و با آن خوشنودند و نمي خواهند به مدارک ما توجه كنند؛

[22:11] ومن الناس من يعبد الله على حرف فان اصابه خير اطمان به وان اصابته فتنة انقلب على وجهه خسر الدنيا والاءخرة ذلك هو الخسران المبين
[22:11] در ميان مردم کسي هست که خدا را تحت شرايطي پرستش مي کند. اگر امور بر وفق مرادش پيش رود، راضي است، ولي چون گزندي به او برسد، چهره در هم مي كشد. پس او، دنيا و آخرت، هر دو را از دست مي دهد. چنين است باخت واقعي.

2009/10/07

تولد دوباره

آخرين چاره ترك گناه ، تولد دوباره

آيا تا بحال به مرحله ايي در زندگي رسيده ايد كه يك گناه را با علم بر آن چندين بار مكررا مرتكب شويد؟ آيا تابحال شده كه در هواي نفس خويش غرق شويد؟ چند بار با خودت عهد بستي كه از چشم خويش در نگاه هاي شهوت انگيز محافظت كنيد؟ چند بار اين عهد را شكستي؟ آيا تابحال شده كه در يك فيلم و يا يك سرگرمي چنان غرق شويد كه كلا آن روز نماز نخوانيد؟ و هزاران سوال ديگر كه ممكن است براي هركدام از ما پيش آمده باشد.

بعضي مواقع نفس آدمي سركش و چموش ميشود . مثلا تو ميداني كه بايد چشم را از نگاه شهوت انگيز حفظ كرد ، ولي مكررا و روزانه اين عمل شيطاني را مرتكب ميشويد ، در ضمن تو همه چيز ميداني ، ضررهاي اين عمل را هم ميداني ، ميداني كه اين كار چه عواقب خطرناكي براي نفس دارد ؛ اما باز هم سراغش ميرويد. چرا ؟ بارها توبه كرده ايد ولي براحتي توبه خويش را شكسته ايد و اين گناه در نظرت به يك چيز عادي تبديل گشته است. در اين حالت راه چاره چيست؟ واقعا راه حل چيست؟ چطوري نفس خويش را پاك كنيم؟ چطوري از اين مهلكه رهايي يابيم؟

بعضي ها راه حل شيطاني ارائه داده و ميگويند كه بايد آنقدر آن گناه را مرتكب شويم تا كه از چشم آدم بيفتد و بالاخره آن گناه را ترك كند. اما از نظر قرآن اين راه حل ، راه حل شيطان است نه خدا. خداي حكيم هيچوقت براي ترك گناه امر به انجام آن گناه نمي كند.

تجربه شخصي یکی از دوستان از زبان خودش : چند سال پيش در ماه رمضان يك روز بسيار تشنه بودم و دلم براي آب خنك بيتابي ميكرد. زماني كه وقت افطار شد ، هول شدم و بدون معطلي به طرف ظرف آب يخ حمله كردم. بدون اينكه روزه را با نام خدا افطار كنم ، بدون اينكه به ديگران در سر سفره توجه كنم. بدون اينكه نمازم را به جا آورم. بعد كه از آب سير شدم ، روحم احساس سنگيني ميكرد. انگار كه نفسم چندين رتبه تنزل كرده است. به عينه تنزل روحم را ديدم. همه چيز را ميدانستم ولي نتوانستم خودم را كنترل كنم.در اين حالت يك فكري به نظرم رسيد . تصميم گرفتم كه تا آخر ماه رمضان از آب خنك استفاده نكنم . اين تصميم را براي تنبيه نفسم خودم گرفتم. ابتدا مشكل بود ولي بعد از چند روز عادت كردم و آن عطش زياد به مرور از بين رفت. اما اگر اين كار را تكرار ميكردم و مثلا ميگفتم كه بابا آن همه دستپاچگي به خاطرتشنگي بود ، بعد از مدتي به اين كار عادت ميكردم و بكلي روزه روي من بي تاثير ميشد. بعد از يك ماه ممنوعيت ، تازه احساس كردم كه آن تنزل روح را تا حدي جبران كرده ام.

بله يك جاهايي نفس آدمي سركش و چموش ميشود و به اصطلاح معروف نافرماني ميكند. در اين حالت تنها راه چاره كشتن نفس است. دشمن اصلي آدمي شيطان است. هواي نفس همان وسوسه هاي شياطين است. وقتي يك دشمن بهت گير بده و به هيچ وجه دست بردار نباشد ؛ در اين حالت تنها راه چاره مبارزه است ، مبارزه با هواي نفس.

[2:54] واذ قال موسى لقومه يقوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم

[2:54] به ياد آوريد که موسي به قوم خود گفت: "اي قوم من، شما با پرستش گوساله به نفس خود ستم کرديد. پس به درگاه خالق خود توبه کنيد و نفس شيطاني خود را بکشيد که اين نزد پروردگارتان براي شما بهتر است." او توبه شما را پذيرفت. اوست آمرزنده، مهربان ترين.


در آيه بالايي بني اسرائيل نفسشان چموش ميشود ، زيرا آنان از بس كه فرمانهاي خدا را ناديده گرفته بودند ، به مرور زمان نفسشان تيره شده بود. زماني كه نفس آدمي تيره شود ، ديگر با منطق و فرمان عادي درست نميشود ، بلكه بايد او را كشت. بله خدا به آنها دستور ميدهد كه نفس خويش را بكشيد. كشتن نفس ، زندگي جديدي را براي شما به ارمغان مياورد. كشتن نفس از شما يك آدم ديگه ميسازد. كشتن نفس يك تولد ديگر است.اگر يك گناه را نميتوانيد ترك كنيد و بارها توبه كرده ولي مجددا به طرف آن گناه رفته ايد. اگر ميخواهيد كه يك آدم پاك باشيد و از منجلاب گناهان برهيد ، نفس خويش را بكشيد ، تا به يك آدم ديگر تبديل شويد ، تا دوباره از مادر متولد شويد ، تا زندگي شما 360 درجه تغيير كند. به آزمايشش مي ارزد.كشتن نفس از شما يك آدم ديگر ميسازد. كشتن نفس آخرين چاره است و خيلي از مواقع كارساز هم هست. با كشتن نفس خويش شما به يك آدم فوق العاده تبديل ميشويد ، چشم و گوش شما همان چشم و گوش قبلي است ولي روح شما و باطن شما همان قبليه نيست وبسيار به خدا نزديكتر شده ايد. فقط كافي است در كشتن نفس خويش ، هدفتان خدايي باشد. اين نكته خيلي مهم است كه در تنبيه نفس ، چه كسي را مد نظر قرار دهيد. اگر در تنبيه نفس ، خدا را در نظر نداشته باشيد ، دوباره به يك گودال ديگر خواهيد افتاد و دوباره در دام شيطان مي افتيد. جهت درك بيشتر چند مثال عرض ميكنم.

مثال يك : او به يك سريال تلويزيوني آنچنان علاقمند بود كه نمازش را هميشه از دست ميداد. معطل بود تا در وسط فيلم پيام بازرگاني پخش شود و بعد او در اين فرصت نمازش را بخواند. در اين حالت نفس او سركش شده است و نياز به تنبيه دارد. دراين حالت نفس او منطق حاليش نيست و بايد تحريم و تنبيه شود. ميتواني عمدا براي تنبيه نفس نماز را در حين پخش سريال بخواني و به اين طريق از هواي نفس اطاعت نكنيد.

مثال دو : او هميشه از يك مسير مشخص به سر كارش ميرفت و در اين مسير مكررا مشغول چشم چراني بود. اين عمل براي او به يك عادت تبديل شده بود ، همه چيز را هم ميدانست ، ميدانست كه خدا از اين كار منع كرده است و به مومنان دستور داده كه چشمشان را از نگاه هاي شهوت انگيز حفظ كنند ، اما با اين حال او قادر به كنترل خويش نبود. در اين حالت او ميتواند خود را مجبور كند كه از آن مسير عبور نكند و يا اينكه در حين عبور به هيچ نامحرمي نگاه نكند و به اين طريق نفس خويش را تنبيه كند. اين آخرين راه حل است. بله تنبيه نفس و تحريم نفس آخرين راه حل است. اما بايد توجه شود كه اين تنبيه ها را فقط بايد در مورد نفس خويش اجرا كنيد. اين تنبيه ها را نبايد به ديگران هم اجبار كنيد. هر كسي بايد براي كشتن نفس خويش ، خودش تصميم بگيرد . متاسفانه بعضي از مسلمانان به اسم امر به معروف ونهي از منكر ، به ديگران زور ميگويند و سلايق خويش را به ديگران تحميل ميكنند و اين با اسلام كه دين صلح و آشتي است منافات دارد. ما نبايد سلايق و ايده هاي شخصي خويش را به ديگران تحميل كنيم. هركسي بايد به روش خويش مشكل نفس خويش را تشخيص داده و نفسش را تنبيه كند و اين تنبيه فقط جنبه شخصي دارد. ما نبايد روشهاي تزكيه نفس خويش را به ديگران امر كنيم و آن را به يك قانون تبديل كنيم. زيرا اينجوري نتيجه برعكس ميدهد.

مثال سه : او هميشه با زنهاي فاميل جمع ميشود و مشغول غيبت ميشود. مدام مشغول بحثهاي چشم و هم چشمي است. او با علم به اين موضوع ، اين عمل خلاف را مرتكب ميشود. او قادر به ترك اين عادت غلط خويش نيست و به شدت باعث تنزل نفس خويش شده است. بايد در همه حال دانست كه نفسهاي ضعيف وارد بهشت نخواهند شد. در اين حالت او ميتواند جهت تنبيه نفس خويش ، اين جلسات را به يك طريقي كه خود تشخيص ميدهد ، بر خود تحريم كند. بله بعضي مواقع بايد نفس را كشت و الا كار دستتان ميدهد.

در كل اين چند مثال عرض شد تا كه منظورم را برسانم و الا در اين موارد مثال زياد است. در كل اگر نفس شما به طغيان رسيده است و چموش شده است بايد هرچه زودتر يك فكري براش بكنيد والا شما را وارد مرحله شرك ميكند و براي هميشه بدبخت ميشويد. اگر فكرهاي گناه آلود به فكرت زد ، فورا خودت را به يك چيز ديگري مشغول كن . به همين خاطر خداي مهربان ميفرمايد كه براي دوري از گناه از صبر و نماز كمك بگيريد. بله نماز براي اينه كه در فكر خدا فرو بريد و ديگر فكرهاي وسوسه انگيز شما قطع شود. اگر ميبينيد كه همسايه شما پوشاك آنچناني ندارد ، براي ترقي نفس خويش تو هم پوشاك گرانقيمت نپوش. اگر ميبينيد كه فاميل شما وضع مالي اش خوب نيست و تو كمكش نكرده ايد ؛ براي تنبيه نفس خويش ، غذاها و خرجهاي پر هزينه را بر خود تحريم كن (اين راه حلها را براي مثال عرض كردم ، شما خود ميتوانيد روش خويش را براي تنبيه نفس خويش بكارگيريد) . توجه كنيد كه اينها احكام ديني نيستند ، بلكه اينها روشهايي هستند براي كشتن نفس. خداي مهربان براي نفسهاي سركش دستور به كشتن داده است. اما باز هم تكرار ميكنم كه ما نبايد روشهاي كشتن نفس خويش را به اسم امر به معروف ونهي از منكر به ديگران تحميل كنيم. مثلا يكي مياد در رمضان آب يخ نمي نوشد و يا اينكه لباس با طرح خاصي را نمي پوشد، در اين حالت اينها احكام ديني نيستند و فقط تجربه هاي شخصي هستند و نبايد به اسم امر به معروف ونهي از منكر ، آن را به ديگران امر ونهي كرد. در واقع شما خودت اگر بتوانيد نفس خويش را كنترل كنيد ، بهترين امر به معروف و نهي از منكر را انجام داده ايد. هركسي بايد خودش شخصا نفس خويش را كنترل و تنبيه كند. در اين مورد نبايد هيچگونه اجباري به اسم دين اعمال شود زيرا در حالت اجبار ديگر آن عمل و تنبيه در مورد نفس كوچكترين اثري ندارد.

نفسهاي ضعيف وارد بهشت نخواهند شد. فقط نفسهاي مطمئن و پاك وارد بهشت خواهند شد. از همين حالا نفس خويش را تزكيه دهيد ، به فردا واگذار نكن. همين به فردا انداختنهاست كه باعث بدبختي آدمي ميشود.

2009/08/19

موقعيتهاي دروغين

موقعيتهاي دروغين

هر دروغي كه مرتكب شويم ، اتوماتيك چندين دروغ ديگر را به دنبال خواهد داشت. دروغ هميشه سخن گزاف گفتن نيست ؛ بلكه گاهي طبق موقعيتهاي دروغين ، پيش رفتن است. پارسال به حج رفت ، اما در برگشت ، از همه انتظار داشت دستش را ببوسند. حج براي اين است كه در زندگي متواضعتر شويم ، خاكي باشيم ، خود را از ديگران بالاتر نبينيم ، از ديگران انتظار موقعيت قرار دادن براي خود را نداشته باشيم. او با اين كارش ، به جاي تزكيه نفس ، نفسش را به طور كلي سقوط داد. آدمهايي كه به خدا نزديك مي شوند ، بيش از پيش متواضع تر مي شوند. خداي مهربان در قرآن به ما دستور ميدهد كه متواضعانه و فروتنانه راه زندگي را طي كنيم ؛ خيلي مثالهاي ديگر در اين مورد وجود دارد. تمام اين مشكلات ناشي از يك سوء تفاهم است. زيرا او فكر ميكند كه با انجام حج ، بايد موقعيت اجتماعيش مثل ساير حج رفته ها باشد. به همين خاطر در دام غرور مي افتد. كسي كه در دانشگاه مدرك مهندسي مي خواند ، از همان اول و تحت فشار و القاء خانواده و اطرافيان ، انتظار دارد كه مثل ساير مهندسها شود. بنابراين زماني كه مدركش را گرفت ، براي رسيدن به موقعيت ساير همكارانش ، هر چيزي را سر راهش له مي كند. براي نمونه به مثال زير توجه فرمائيد:


مثال يك : احمد تحت فشار روحي بود. آخر او هنوز چند سال بود كه مدرك مهندسيش را اخذ كرده بود. همه خانواده او را تحت فشار قرار داده بودند و از او انتظار داشتند . همه از او انتظار داشتند كه بعد از مدركش ، پول پارو كند ، زيرا خانواده او فكر ميكردند بقيه در جامعه اينجوري هستند. اما احمد در ته دلش ، نميخواست كه پول را هدف زندگيش قرار دهد. او مدركش را نگرفته بود كه با ريا و كلك پول بدست بياورد. او مي خواست يك زندگي سالم داشته باشد. اما خانواده و زن و فرزند از او انتظار داشتند. زيرا چشم و هم چشمي خانواده اش را تحت تاثير قرارداده بود. همين مورد روح او را ناآرام كرده بود. آخر با يك كار سالم او تا حدي مي توانست پول بدست بياورد. براي بدست آوردن پول بيشتر از آن مي بايست تا حدي كلك ميزد. مي بايست مجوز چندين ساخت و ساز غير استاندارد را تاييد مي كرد ؛ دو راهي عجيبي بود. اما اين وسوسه شيطان بود. در قرآن خوانده بود كه به پدر و مادرت احترام بگذار و حرف آنان را گوش كن ، تا وقتي كه تو را به شرك دعوت نكرده اند. اما كلك و فريب در معامله يك نوع شرك بود. بله اگر او اين مجوز را تاييد ميكرد، با اين كار مال دنيا را شريك خدا قرار ميداد و خودش را براي هميشه بدبخت ميكرد. خوشبختانه او از خواب غفلت بيدار شد و تحت فشار خانواده و زن و بچه تسليم نشد و همچنان كاسبي سالم را در پيش گرفت. درست است كه پول زيادي كسب نميكرد اما وجدانش راحت بود ؛ مهمتر از همه روحش سالم بود و با خيال راحت وبا اتكا به خدا زندگي ميكرد .


شيطان ملعون با اين حيله ، خيلي ها را از خدا دور مي كند و آنان را براي هميشه بدبخت مي كند. خداي توانا صراحتا به ما آگاهي ميدهد كه زندگي دنيا چيزي نيست و فقط يك آزمايش است. كساني كه خدا را فراموش كرده اند ، روح را در نظر نمي گيرند و مدام دنبال ظواهر دنيوي هستند. مدام موقعيت اجتماعي كسب ميكنند ، بدون آن كه روحشان را پرورش دهند. زيرا آنها حتي در روش زندگي خويش تقليد مي كنند و از خود چيزي ندارند. به همين خاطر موقعيت اجتماعي براي خود كسب مي كنند ، اما به روح خويش كاري ندارند و نفس خويش را تزكيه نمي دهند. به همين دليل روح و نفس آنها از موقعيت ظاهري دنيوي آنها ، عقب مي ماند و اين موقعيت بسيار خطرناكي است كه شيطان آدمي را به آن جهت مي خواند ، مثل اين است كه يك چاقوي تيز را دست يك بچه بدهيد. به همين خاطر است كه بايد ساده و بي آلايش زندگي كرد و خود را از بتهاي زمانه رهاند. بايد متواضعانه و فروتنانه راه زندگي را پيمود. كشتن نفس از هر چيزي مهم تراست ، ما بايد نفس خويش را بكشيم زيرا ما در طول روز جنايتهاي زيادي را انجام مي دهيم. مثل دروغ گفتن ، رياكاري ، زيرپاي ديگران را خالي كردن ، كم فروشي ، كار مردم را راه نينداختن. به همين خاطر است كه بايد نفس خويش را بكشيم و به موقعيتهاي دروغين القائي از جانب اطرافيان ، دلخوش نكنيم. دنبال موقعيتهاي دروغين افتادن ، باعث سقوط نفس مي شود. معيار خدا در قيامت براي تقسيم بهشت و جنهم ، مقدار تزكيه نفس است. در قيامت پارتي بازي وجود ندارد. مال دنيا ، پيامبر ، مقدسين كاري براي ما نمي توانند بكنند. آنها فقط مسئول اعمال خويشند.هركي نفسش پاك بود به بهشت ميرود و الا به جهنم سوق داده ميشود. نفس پاك هم ربطي به موقعيت اجتماعي ، مذهب مادرزادي ، سيد بودن ، حاجي بودن ، ملا بودن و ... ندارد. همه انسانها نزد خداي عالميان از موقعيت يكساني برخوردارند.





2009/08/17

2009/07/23

آرامش

بنام خدا بخشنده مهربان




براي بدست آوردن زندگي آرام ، آرامش را از دست ندهيد. اگر مال دنيا آرامش را از انسان بگيرد و تشويش و نگراني را موجب شود ، هيچ ارشي ندارد. داستان زير واقعي است، اما اسم غير واقعي است.( اين وبلاگ اسلام راستين را معرفي مي كند و به گروه و حزب و فرقه خاصي تعلق نداشته و ندارد و از فرقه گرائي و قوم گرائي و نژادپرستي به شدت بيزار است) .

عباس براي بدست آوردن آرامش ، آرامش در زندگي را از دست داده بود . او يك خانه داشت اما يك خانه ديگر هم مي خواست. او مي خواست يك خانه ديگر هم داشته باشد تا در دوران پيري سرمايه اي براي او باشد. او پيش خود فكر مي كرد كه اگر يك روز ورشكست شود! و يا دچار مريضي صعب العلاجي شود! چه كار كند؟! اين مورد در ذهن او به يك مشكل بزرگ تبديل شده بود. او پيش خود فكر مي كرد كه اگر روزي بي پول شود ، آبرويش پيش همه خواهد رفت و مجبور است كه كار ساده اي پيشه گيرد و اعتبار چندين ساله اش از بين خواهد رفت! اين افكار وسوسه انگيز در نظر عباس تدبيري بود براي ايام مباداي نداري فرضي. همين وسوسه هاي شيطان او را به سمت اندوختن يك خانه ديگر سوق داد. او در اين راه مقدار زيادي پول كم آورد و هول برش داشت. حرص و جوش آرامش را از او گرفته بود ، بطوريكه با شريكش دعوايش شد و رابطه آنها رو به تيرگي نهاد و همين مورد باعث ركود كارشان شد و به اين طريق عباس مشكلش بزرگتر شد زيرا خانه دومش نيمه كاره بود و حرص و جوش هم جلو چشمهايش را گرفته بود ؛ واقعيتها را نمي ديد و حتي براي بدست آوردن بقيه پول ، دست به رشوه ، رياكاري و ... مي زد. او خدا را از ياد برده بود. او مي خواست آرامش را براي آينده اش فراهم كند ، اما در اين راه آرامش را از دست داده بود. اين يعني ايمان نداشتن به خدا و شريك قراردادن مال دنيا در كنار خدا.

اگر تمام خانه هاي ايران هم مال تو باشد ، بدون خدا آرامشبخش نيست و نمي تواند آينده را براي تو تضمين كند. اگر قرار باشد براي تضمين آينده ، رشوه ، رياكاري ، دروغ و كم فروشي و خيانت و ... به كار برده شود ؛ آرامش از زندگي سلب مي شود و حرص و جوش به دنبال دارد. براي بدست آوردن آرامش نبايد آرامش را از دست داد. در مواقعي از زندگي كه خدا را نظرنداريد نفس شما به حالت ركود مي رود و مدام پسرفت مي كند. نفسهاي ضعيف وارد بهشت نخواهند شد زيرا تحمل نور پروردگار عالميان را ندارند. خداي مهربان توانا تمام وقايع دنيا را مي بيند، بنابراين مشكلات ما را هم مي بيند و به طور كامل از تمام وقايع و مشكلات باخبر است. پس زياد حرص و جوش نخوريد؛ با اين كار خود را از بين مي بريد. زندگي بدون خدا يعني حرص و جوش براي مال دنيا. زندگي بدون خدا يعني براي تضمين روز مباداي فرضي ، با حرص و جوش دنبال خانه ديگري باشيد تا خانه دومي زندگي شما را تضمين كند. بدون خدا هيچ چيزي تضمين شده نيست. بدون خدا هزار خانه هم نمي تواند آينده شما را تضمين كند. همه چيز فاني است و با يك اتفاق ساده مثل سيل و يا زلزله و يا ركود اقتصادي، همه معادلات دنيوي به هم مي خورد. از همين حالا حرص و جوش براي مال دنيا را از زندگي خويش دور كنيد و در هر كاري خدا را مدام در نظر داشته باشيد.

2009/07/02

وجدان

بنام خدا بخشنده مهربان


(داستان زير واقعي است اما اسم غير واقعي)

چندي پيش احمد با اتوموبيلش به يك اتوموبيل ديگر زد ، با توجه به اين كه احمد مقصر بود ، اما افسر راهنمايي و رانندگي مقصر را احمد اعلام نكرد. احمد خودش هم ميدانست كه مقصر است اما وقتي افسر راهنمايي و رانندگي اشتباه كرد و تقصير گردن احمد نيفتاد ، احمد ساكت شد و هيچي نگفت و پيش خودش فكر ميكرد كه بخت با او يار شده است! احمد فكر ميكرد كه شانس به او روي آورده است! زيرا در يك تصادف رانندگي كه او مقصر بود ، طرف مقابل مقصر اعلام شده بود. جريان تمام شد و احمد هيچ خسارتي پرداخت نكرد ؛ اما مدام پيش خودش آن را توجيه ميكرد.

احمد پيش خود مي گفت : بابا افسر راهنمايي و رانندگي گفت كه من مقصر نيستم ! من ديگر چكار كنم ! قانون قانونه ! درست است كه مقصر من بودم و افسر اشتباه كرد اما من چكار كنم افسره اينجوري حكم داد. افسر بهتر از ما بلد است .
اين موارد در ذهن احمد مدام تكرار مي شد و احمد هم با طرق مختلف خود را فريب مي داد و از زير بار وجدانش در مي رفت. او با اينكه مطمئن بود مقصره ، هيچي نگفت. به خاطر چند هزارتومان (20 هزار تومان) خسارت مال دنيا وجدانش را خفه كرد. چند روز بعد احمد يك تصادف ديگر كرد، اين بار او مقصر نبود ولي اين بار راننده رند و كلك بود و با دروغ تقصير را گردن احمد انداخت. احمد هم هيچكاري نتوانست بكند و تمام خسارت را پرداخت كرد. اتفاقا مبلغ خسارت 57 هزارتومان شد. او كاملا مطمئن شد كه تصادف دومي نشانه اي است از طرف خدا براي او . مخصوصا كه 57 يعني 19*3. احمد به اشتباه خويش پي برده بود و ميخواست توبه كند و اشتباهش را جبران كند . احمد مدام دنبال راننده اوليه بود و مي خواست پيدايش كند و خسارتش را پرداخت كند. چند ماه بعد اتفاقي او را پيدا كرد و خسارتش را پرداخت كرد و به اين طريق قدم بسيار مهمي در تزكيه نفس خويش برداشت.

خيلي ها توي زندگي اين جوريند يعني در مواقعي وجدان خويش را خفه مي كنند و ساكت مي مانند . مهم اين است كه حق را بپذيري و بگويي ، حتي اگر به ضررت باشد. قانون همه چيز را نمي گويد. بايد قانون ديگري هم داشت و آن وجدان و نفس است. خيلي ها قانون وجدان را خفه مي كنند و خود را فريب مي دهند و نفس خويش را سقوط مي دهند. به مثالهاي زير توجه فرمائيد:

مثال 1 : نوشابه الكلي مصرف مي كرد و مي گفت كه دكتر گفته كه براي قلب خيلي خوبه و به اين طريق خود را فريب مي داد و با كلك شرعي هواي نفس خويش را پيروز مي گردانيد.

مثال 2 : سهم ارث خواهرش را براي خويش نگه داشت و مي گفت رسم جامعه اين جوريه! و خود را فريب مي داد ؛ او فقط قانون و رسم جامعه را در نظر مي گرفت و رسم و قانون وجدان را در نظر نمي گرفت.

مثال 3 : مهريه اش را به اجرا گذاشت او مي دانست كه شوهرش توان پرداخت مهريه را ندارد او مي گفت كه اين رسم و قانون جامعه است و حق خودمه! به اين طريق پا روي وجدان خويش گذاشت.

مثال 4 : پارسال يك زن ديگر گرفت اما او در تواناييش نبود و مدام مي گفت اين حلال خداست و اين جوري براي خود توجيه مي كرد.

مثال 5 : سال جديد كرايه را نجومي افزايش داد زيرا همه زياد كرده بودند و به اين طريق مي گفت كه همه جا اينجوريه و كار خويش را توجيه مي كرد.

مثال 6 : شرطهاي دست و پاگير براي عروس و دامادش تعيين كرد . فقط مي گفت اينها عرف و رسم است. به اين طريق وجدان خويش را ناديده مي گرفت.

مثال 7 : زكات پرداخت نميكرد و مي گفت من خودم فعلا خيلي چيزها توي زندگي ندارم و به اين طريق مانع ترقي نفس خويش مي شد.

مثال 8 : روزه نمي گرفت و مي گفت معده خالي در طول روز ، باعث زخم معده مي شود . مهم اين است كه چشم را از ناپاكي ها پاك نگه داريم ، مسائل شكم زياد مهم نيست . و به اين طريق وسوسه شيطان را تصديق ميكرد.

مثال 9 : هر چيزي را نگاه مي كنه ، مي شنوه ، هر گناهي را در ذهن خويش تصور مي كنه ؛ در عين حال مي گويد كه من آدم باتجربه اي هستم و با نگاه كردن و تصور كردن منحرف نمي شوم !

و.....

ما نبايد قانون وجدان خويش و نفس پاك خويش را خاموش كنيم. خيلي از مواقع قانون وجدان برخلاف قانون مرسوم و ظاهري در جامعه است . يك وقتي مقصري ، اما قانون تو را برنده اعلام مي كند. اين بار بايد خودت اظهار و اعلام كني كه حق با تو نيست و مانع پايمال شدن حق شوي. اين جوري وجدانت راحت است و نفست پرورش پيدا مي كند. نفسهاي ضعيف وجدان خويش را خاموش مي كنند و خود را گول مي زنند و مثلا مي گويند: بابا حلال خداست! بابا افسره اينجوري گفت! بابا اين رسم است! بابا همه جا اينجوريه! بابا ....
نفسهاي ضعيف وارد بهشت نخواهند شد زيرا تحمل نور پروردگار را ندارند ، اين قانون خداست. از همين حالا به فكر خويش باشيد فردا دير است.

2009/04/24

آرمانهاي دروغين


شيطان در حال گسترش آرمانهاي دروغين در جامعه است و به اين طريق خيلي ها را از راه راست منحرف كرده است. مثلا اكثريت افراد جامعه كنوني دنبال ثروت زياد ، ماشين مدل بالا ، زن زيبا ، شوهر پولدار و خوشتيپ ، رياست ، مقام و ... هستند. نفسهاي ضعيف آرمانهاي دروغين جامعه را باور مي كنند و دنبال آن راه مي افتند و تمام هم و غمشان رسيدن به اين آرمانهاي دروغين است و اين راهي است كه اكثريت افراد جامعه براي خود انتخاب مي كنند. حرص و جوش ، گرفتن رشوه ، دزدي ، خيانت ، فريب در معامله ، كم فروشي ، زير پاي ديگران را خالي كردن ، آلت دست ديگران شدن و ... از جنبه هاي اجتناب ناپذير اين راه است. امكانات كاذب و دروغين در زندگي به شما كمك نمي كند بلكه گمراه كننده هم است. هدف از زندگي دنيايي ، پرورش نفس و برگشت به سوي خداي يكتاست. هدف اين است كه دوباره به طرف خدا برگرديم و فقط او را پرستش كنيم. شما بايد براي امكاناتي در زندگي تلاش كنيد كه نجات دهنده شماست. ايمانداران كشتي نوح مي سازند و بوسيله آن خود و سايرين را نجات مي دهند اما كساني كه ايمانشان ضعيف است كشتي تايتانيك مي سازند. اين كشتي نجات دهنده نيست بلكه غرق مي كند. كشتي نوح با آن همه سادگي نجات دهنده بود و همه را به مقصد رساند. اما تايتانيك با آن همه امكانات پيشرفته كاري از پيش نبرد. كشتي نوح با امكانات ساده بوجود آمده بود و مهمتر از همه اين كه خدا پشت آن بود و براي يك هدف خدايي درست شده بود ، به همين خاطر نجات دهنده بود. اگر در بدست آوردن امكانات زندگي خدا را در نظر نگيريد و چشم و هم چشمي مد نظر شما باشد ، مثل تايتانيك غرق مي شود. اگر شما قصد داريد خودرو بخريد ، بايد هدفت خدايي باشد ؛ شما قصد داريد كه تفريح براي زن و بچه هايت ايجاد كنيد تا از راه راست منحرف نشوند ، اين هدف خوبي است . اما اگر هدف شما چشم و هم چشمي است ، در اين صورت منحرف شده ايد و هر آن احتمال غرق شدن وجود دارد. اگر هدف شما خدايي باشد ، امكانات زندگي هزينه بسيار كمتري براي شما به دنبال دارد زيرا شما ميتوانيد از يك ماشين ارزانتر استفاده كنيد اما اگر شما هدفت خدايي نباشد ، مجبوريد كه يك ماشين مدل بالا تهيه كنيد و براي بدست آوردن پولش ناخود آگاه در حيطه خطرناكي پا خواهيد گذاشت. رشوه ، ريا ، و ...
رشوه ، ريا ، دزدي و ... از نابود كننده هاي نفسند. نفسهاي ضعيف هيچوقت وارد بهشت نخواهند شد اين وعده خداست. از همين حالا به فكر خويش باشيد ، فردا دير است.

2009/04/16

رام كردن نفس

خوي حيواني همان چيزي است كه شيطان خيلي روي آن كار ميكند و به اين طريق خيلي ها را گمراه مي كند. و اين نقطه ضعف اصلي تمام انسانهاست . شيطان به ما انسانها القا مي كند كه لذتهاي دنيا انحصارا در خوي حيواني و شهوت است. به همين خاطر آرمان اكثريت افراد جامعه ما به دست آوردن پول و زن زيبا و يا شوهر خوش تيپ است. او به همه القا مي كند كه شهوت و مال دنيا هدف اصلي زندگي است. و اكثريت افراد جامعه بدون اين كه خود بفهمند اين را باور كرده اند. با يك مثال مورد را تشريح خواهم كرد.رام کنندگان حیوانات سیرک ، برای مطیع کردن حيوانات از یک روش ساده استفاده می کنند. وقتی که حيوان هنوز بچه است ، یکی از پاهای او را به تنه درخت بزرگی می بندند. حيوان کوچک هرچه تلاش می کند ، نمی تواند خود را از بندی که گرفتار شده است رها کند . رام کنندگان این روش را ادامه می دهند و با روش غذا دادن در حين بستن پاي حيوان به درخت ، او را شرطي مي كنند تا حيوان کوچک بزرگ شود و اندک اندک به این مسأله شرطی می شود و باور ميكند که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست حيوان باور ميكند كه بايد اين قاعده را رعايت كند. وقتی که حيوان بالغ و نیرومند شد ، کافی است نخی را به دور پای او ببندید و سر دیگرش را به درخت کوچکی گره بزنند ، در عین حال که حيوان می تواند درخت را از جا بکند ، اما او برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد. زيرا خوي حيواني او اين چنين عادت كرده است . خوي حيواني انسان هم كافي است كه به چيزي عادت كند ، در آنصورت اگر فرد ضعيف باشد ، اراده و روح او كم كم گرفته خواهد شد و قادر نيست كه يك ريسمان كوچك را پاره كند. اگر انسان نفس خويش را پرورش ندهد خوي حيواني خويش را نميتواند كنترل كند و قادر به پاره كردن يك ريسمان ساده نيست. انسانهاي ضعيف به خود جرأت تلاش کردن برای تغییر موقعیت را نمی دهند ، غافل از اینکه تنها با یک تلاش مردانه و با جرات، ميتوانند عادتهاي غلط خويش را پاره كنند و از قيد و بند عادتهاي غلط رها شوند كافي است كه به خدا توكل كند و از غير خدا نترسد. ترك عادتهاي غلط هميشه نتيجه خوب ميدهد . انسان خيلي راحت ميتواند عادتهاي غلط را ترك كند كافي است حقه شيطان را تشخيص دهد و يك ريسمان غير قابل رويت را پاره كند. شما از همين حالا ميتوانيد با جرات تمام با كمك نماز و صبر عادتهاي غلط خويش را ترك كنيد و نفس خويش را پرورش دهيد و بهشت را براي خود تضمين كنيد. 

2009/04/02

بگذار برگرديم

معمولا عده اي پرورش نفس را در فقط ايمان ميدانند و مثلا ميگويند: مهم دل است. نماز و زكات و روزه و ... زياد مهم نيست و اختياري است. ايمان و عمل صالح لازم و ملزوم همديگرند. اگر كسي ايمان داشته باشد بايد همراه با عمل صالح هم باشد و الا بي فايده است. خداي مهربان هميشه ايمان و عمل صالح را در قرآن كنار هم ذكر ميكند و اين نشان ميدهد اين دو تا با هم ديگر براي نجات ما لازمند . اگر يكي نباشد ، آن يكي ناقص خواهد بود.

ايمان >-------< عمل صالح


[19:96] ان الذين ءامنوا وعملوا الصلحت سيجعل لهم الرحمن ودا

[19:96] مسلما، کساني که ايمان آورند و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيرند، بخشنده ترين ايشان را از باران عشق سيراب خواهد کرد.


مجرمين در روز آخرت :

  خدايا فقط همين يك دفعه اجازه بده برگرديم. اين بار حتما عمل صالح انجام ميدهيم. ما اشتباه كرديم ما اهل عمل مي شويم. با چه زباني بگوييم ما يك فرصت ديگر ميخواهيم. آخه ما اهل عمل نبوديم در اين فرصت دوباره ميخواهيم اهل عمل شويم. باور كنيد راست مي گوييم. آيا ممكن است ما را بازگرداني، تا رفتار خود را تغيير دهيم و بهتر از آنچه کرديم، عمل کنيم؟ ما هيچ كار بدي انجام نداديم به جز اين كه اهل عمل نبوديم و زكات نمي داديم و نفس خويش را پرورش نداديم ، ما خود را فريب ميداديم و مي گفتيم كه ما خودمان نياز داريم پس براي چي زكات به نيازمندان بپردازيم. حالا مشكل ما فقط ميزان نفس ماست . نفس ما آنچنان ضعيف است كه تحمل پروردگار را ندارد . اما بگذاريد برگرديم همه چيزو درست ميكنيم! حالا ميدانيم چكار كنيم!! پروردگار ما، اكنون ما ديده ايم و شنيده ايم. ما را بازگردان و ما از پرهيزكاران خواهيم بود. اكنون ما به يقين رسيده ايم كه مي بايست نفس خويش را پرورش مي داديم. پروردگارا ما در دنيا فريب خورديم. آخه يك عده نماز و روزه و زكات و ساير اعمال صالح به جا مياوردند ولي اهل ريا بودند به همين خاطر نماز و زكات و روزه از چشم ما افتاد و ما نماز و زكات و ساير اعمال صالح به جا نمي آورديم و به اين طريق خود را فريب ميداديم. حالا بدبخت شده ايم! خواهش مي كنيم ما را بازگردان.!

سربازان پروردگار: 

  ديگر خيلي دير شده. آيا ما به شما يك عمر فرصت نداديم با تذكرات مكرر براي كساني كه توجه مي كنند؟ آيا شما هشداردهنده دريافت نكرديد؟ بنابراين، نتايج آن را بچشيد. ستمكاران هيچ ياوري نخواهند داشت. آيا آنها منتظرند تا فرشتگان و يا پروردگار نزدشان بيايند، يا برخي از نشانه هاي فيزيكي پروردگارت تجلي كند؟ روزي كه اين اتفاق رخ دهد، ديگر هيچ نفسي از ايمان آوردن بهره اي نخواهد برد، چنانچه پيش از آن ايمان نياورده و با اعمال پرهيزكارانه، منافع ايمان را كسب نكرده باشد.منتظر باشيد؛ ما هم منتظريم. آيا منتظرند که تمام پيش بيني هاي آن به وقوع بپيوندد؟ روزي که چنين وعده اى تحقق يابد، کساني که در گذشته به آن اعتنا نکردند، خواهند گفت: "رسولان پروردگار ما حقيقت را آورده اند. اينک آيا شفيعانى هستند که براى ما شفاعت کنند؟ نه هيچ شفيعي نخواهد بود.


[6:158] هل ينظرون الا ان تاتيهم الملئكة او ياتي ربك او ياتي بعض ءايت ربك يوم ياتي بعض ءايت ربك لا ينفع نفسا ايمنها لم تكن ءامنت من قبل او كسبت في ايمنها خيرا قل انتظروا انا منتظرون

[6:158] آيا آنها منتظرند تا فرشتگان نزدشان بيايند، يا پروردگارت، يا برخي از نشان هاي فيزيكي پروردگارت تجلي كند؟ روزي كه اين اتفاق رخ دهد، ديگر هيچ نفسي از ايمان آوردن بهره اي نخواهد برد، چنانچه پيش از آن ايمان نياورده و با اعمال پرهيزكارانه، منافع ايمان را كسب نكرده باشد. بگو: "منتظر باشيد؛ ما هم منتظريم."

همانطور كه در آيه بالايي مشاهده مي كنيد ايمان تنها فايده اي ندارد بلكه بايد بوسيله آن عمل خير كسب كنيد (كسبت في ايمنها خيرا). در حقيقت اگر اهل عمل نشويد و فقط به ايده هاي ذهني اكتفا كنيد ، بزرگترين پشيماني را به دنبال خواهد داشت ولي آن موقع پشيماني بي فايده است. با انجام دادن عمل صالح آرامش فكر را براي خود در دنيا بخريد و آخرت خود را هم تضمين كنيد. اگر اهل عمل نشويد ، هميشه سرگردان و حيران خواهيد بود و مدام دنبال يك ذره آرامش سرگردان خواهيد بود. عمل صالح مثل ويتامين براي بدن شما لازم است. شما اگر فقط به ايده هاي ذهني بسنده كنيد و اهل عمل نباشيد مثل اين است كه به جاي ناهار و شام ، هميشه تخمه بخوريد ؛ و به اين طريق بعد از مدتي ويتامينهاي بدن شما كم ميشود و مريض مي شويد.

2009/04/01

نفس پاك و مطمئن

[89:27] يايتها النفس المطمئنة
[89:28] ارجعي الى ربك راضية مرضية
[89:29] فادخلي في عبدي
[89:30] وادخلي جنتي


[89:27] و تو، اي نفس مطمئن.
[89:28] به سوي پروردگارت بازگرد، راضي و رضايت بخش.
[89:29] خوش آمدي در زمره خدمتگزاران من.
[89:30] خوش آمدي به بهشت من.



همانطور كه در آيات بالايي مي بينيم فقط نفسهاي مطمئن به طرف پروردگارشان بر ميگردند و نفسهاي غير مطمئن به طرف خدا برنميگردند و مستقيم وارد جهنم خواهند شد. كسي كه به اندازه كافي نفسش را پرورش نداده باشد هيچوقت وارد بهشت نخواهد شد و اين بزرگترين بدبختي اي است كه ممكن است براي كسي رخ دهد. تكبر ورزيدن در مقابل قوانين خدا يكي از عوامل نابودي نفس است.

[40:48] قال الذين استكبروا انا كل فيها ان الله قد حكم بين العباد
[40:48] مستكبرين خواهند گفت: "همه ما با هم در اينجا هستيم. خدا ميان مردم قضاوت کرده است."


او هميشه در زندگي عروس و يا دامادش دخالت ميكند چون كه اين را حق خويش ميداند و به اين طريق ميخواهد بزرگي خود را ثابت كند. او به فقرا و زيردستان اعتنا نميكند چون فكر ميكند كه نداري آنان ربطي به او ندارد. او در مقابل زيردستان در اداره و يا محيط كار خويش زور ميگويد . او در مقابل زن و فرزندانش مغرور است و مدام ادعاي رياست و بزرگي ميكند. او در مقابل شوهر خويش تكبر ميورزد و خود را تافته جدابافته ميداند. او شرايطي را براي ازدواج دختر و يا پسرش تعيين ميكند كه همان شرايط را براي عروس و دامادش نمي پسندد و .......

بعضي ها فكر ميكنند كه تكبر ورزيدن فقط مال رؤسا و پولداران و پادشاهان است.اما واقعيت اينطور نيست ، بلكه تكبر ورزيدن نسبي است. هر كسي در مقام و شرايط خويش ميتواند دچار تكبر و غرور شود. معمولا او اين تكبر و غرور را در قالب فرهنگهاي مرسوم جامعه اش و يا مذهب انجام ميدهد. جهت درك بيشتر به چند مثال توجه كنيد:

مثال يك :

براساس آيه قرآني دختر باكره ، براي ازدواج بايد از ولي و يا پدر خويش اجازه بگيرد.اما ولي او از اين آيه قرآني سوء استفاده ميكند. پارسال يكي به خواستگاري دخترش آمد اما چون پسره قدش بيش از حد كوتاه بود ، به ازدواج دخترش با او روي خوش نشان نداد و طي يك تصميم متكبرانه دخترش را از ارث محروم كرد و اعلام كرد كه هيچوقت خانه دامادش نميرود. به اين طريق شيطان او را متكبر كرد و او از جاده عدل و انصاف خارج شد. جالب اينجاست كه چنين فردي داراي وجهه و اعتبار خاصي در جامعه خويش هم بود ولي چه فايده ! كه به نفس خويش رسيدگي نكرده است و تكبر بر او حاكم است.


مثال دو :

اواز آيه قرآني (الرجال قوامون علي النساء) سوء استفاده مي كند و تكبر ميورزد. او از اين قانون خدا سوء استفاده ميكند و تكبر ميورزد .مدام به زنش دستور ميدهد و اگر زنش يك روز برايش غذا نپزد، تمام خانه را بر سرش خراب ميكند . او با زن و فرزندانش مهربان نيست و مدام ادعاي رياست دارد و دوست دارد كه همسر و فرزندانش از او بترسند! ؛ اين يعني تكبر ورزيدن در قانون خدا.

مثال سه:

در جامعه مرسوم است كه مرد بايد در خدمت زن و خانواده باشد . به همين خاطر او شوهرش را مجبور ميكند كه هر سال وسايل و مبل داخل خانه را عوض كند و به اين طريق اسراف و تبذير زيادي را باعث ميشود . او كاري ندارد كه شوهرش چه جوري اين پولها را كسب ميكند؛ اگر دزدي هم كرده باشد بايد در خدمت زن و خانواده باشد! و به اين طريق تكبر ميورزد و زياده خواه ميشود.


شيطان ملعون با روشهاي خيلي راحت همه را متمايل به تكبر ميكند . تكبر يعني سوء استفاده از قانون خدا. خداي قادر توانا شيطان را از آتش خلق كرده بود و آدم را از خاك. به همين خاطر شيطان دچار تكبر شده و گفت كه من از او برترم. تكبر و زياده خواهي بود كه شيطان را براي هميشه از بهشت دور كرد. اگر آدمي تنواند تكبر و خودخواهي را در وجود خويش از بين ببرد ، بعد از مدتي جهنم براي او تضميني ميشود ؛ هر چند كه پادشاه باشد و يا وجهه و اعتباري در جامعه داشته باشد. وجهه و اعتبار دنيوي زياد مهم نيست بلكه مقدار پرورش نفس است كه بهشت را تضمين ميكند . با هر تكبر و غروري كه در اعمال خود مرتكب ميشويم ، يك كيلو از نفس ما كم ميشود و به اين طريق بعد از مدتي چيزي از نفس ما باقي نمي ماند. كساني كه تكبر نمي ورزند و در قوانين خدا زياده خواه نيستند ، هميشه آرام هستند و هيچوقت از جاده عدل و انصاف خارج نميشوند و به همين خاطر از غير خدا باكي ندارند و آينده هم از آن اين افراد است. اما كساني كه تكبر ميورزند در هر موقعيتي اختلال ايجاد ميكنند و براي نشان دادن بزرگي خويش ، زندگي خود و فرزندان خويش را به هم ميريزند.

2009/03/14

خوشبختي

تقريبا همه مردم دنيا دنبال خوشبختي هستند ، اما كمتر كسي به آن ميرسد. يكي داشتن خانه بزرگ و ماشين مدل بالا را خوشبختي ميداند و يكي ديگر زن و يا شوهر زيبا و پولدار را خوشبختي تصور ميكند. يكي ديگر زندگي كردن مثل كشورهاي اروپايي را خوشبختي ميداند و ... هر كس توي دنيا معيارهايي براي خود دارد كه در طول زندگي دنبالش است. اما از نظر من داشتن خانه و ماشين و ... تعيين كننده خوشبختي نيست و معيار آرامش در زندگي نيست. خيلي ها در طول روز براي بدست آوردن خانه بزرگتر تلاش ميكنند و خيلي ها در اين راه رشوه ميگيرند،دروغ ميگويند،رياكاري ميكنند و ... آيا مي شود از هر طريقي به خوشبختي رسيد؟ اين افراد با اين كار خويش عذاب وجدان براي خود جمع ميكنند بطوريكه بعد از مدت كمي تلنباري از گناهان بر قلب آنان سنگيني ميكند و به اين طريق به جاي خوشبختي ، بدبختي و عذاب وجدان نتيجه ميگيرند! اما چرا؟ زيرا اين افراد در زندگي خويش خدا را در نظر ندارند. بعضي ها ميگويند ما ابتدا امكانات زندگي را جمع ميكنيم بعدا وقت زيادي پيدا ميكنيم و كاملا خدا پرست ميشويم! مشكل كار اينجاست كه بايد از همان اول خداپرست بود. اغلب فكر ميكنيم كه چون خيلي گرفتاريم پس موقتي ميتوان خدا را از ياد برد اما واقعيت اين است كه ما خيلي گرفتاريم چون خدا را در نظر نداريم. بدون خدا نميتوان خوشبخت شد. اين يك واقعيت غير قابل انكار است. زيرا خدا خالق ماست او خود ميداند كه چطوري ما را آفريده است. پس بيخود از بيراهه نرويم .بايد در بدست آوردن امكانات زندگي خدا را در نظر داشت در همه حال. اگر شما يك چهلم درآمدت را به نيازمندان ندهي و نمازهايت را به جا نياوري، يعني اينكه با خدا نيستي و در نظر داريد كه بعدا ( بعد از بدست آوردن امكانات زندگي !!) خداپرست شويد! شايد اين بعدا بعداها هيچوقت فراهم نشود و نيايد. چنين افرادي هيچوقت خوشبخت نميشوند. ما در زندگي خدا را در نظر نداريم به همين خاطر است كه خوشبخت نيستيم و آرامش نداريم. مقدار پول و امكانات بي اهميت است. ماديات بي ارزش تر و پست تر از آن است كه جاي خدا را در زندگي آدمي بگيرد. مثل اين است كه ما به جاي نهار و شام همه اش تخمه بخوريم؛صددر صد ويتامينهاي بدن ما تامين نشده و بعد از مدتي مريض ميشويم. خيلي از مردم موقعيت خوشبخت شدن را دارند ولي روحيه اش را ندارند و نميدانند كه موقعيتش را دارند (چون خدا را در زندگي در نظر ندارند). آرامش مثل پروانه اي است كه اگر زياد هول شويد و حركت كنيد ، نزديك شما نمي نشيند ؛ اما اگر هول نشويد و حرص نخوريد و زياد حركت نكنيد ، نزديك شما خواهد شد و حتي ممكن است روي شانه هاي شما هم بنشيند. شما همين حالا مي توانيد خوشبخت باشيد (با هر امكاناتي كه داريد كم يا زيادش اصلا مهم نيست) به شرطي كه خدا را وارد زندگي خويش كنيد و خداپرست شويد.

2009/03/13

فكر گناه

بعضي ها فكر ميكنند كه فكر كردن به گناه چيز زياد مهمي نيست بلكه مهم انجام ندادن آن است.اما آنها اشتباه بزرگي ميكنند و با اين شيوه خود را دو دستي تقديم شيطان ميكنند، زيرا در واقع اين فكر كردن است كه وسوسه ميآورد و موجبات ارتكاب گناه را پيش ميآورد. اگر يوسف پيامبر به گناه فكر ميكرد و آن گناه را در فكر خويش مجسم ميكرد و ميگفت كه فكر كردن زياد مهم نيست ، به طور حتم مورد رحمت پروردگارش قرار نميگرفت. او نفسش را پاك پرورش داده بود و به همين خاطر توانست از امتحان الهي پيروز و سربلند بيرون آيد.به قول معروف از كوزه همان ترآود كه در آن است. اگر در كوزه آب باشد، آب بيرون ميدهد اما اگر چركاب باشد ، همان چركاب بيرون ميدهد. در مورد نفس آدمي هم چنين است. ما نميتوانيم از يك طرف فكر هر گناهي را در ذهن خويش مرور كنيم و از طرف ديگر در مرحله عمل پاك بمانيم. حتي اگر در مرحله عمل هم بخواهيم ،نميتوانيم پاك بمانيم. زيرا براي پاك ماندن بايد از همان اول جلوش را گرفت. هر چيزي را ببينيم ، بشنويم ، تصور كنيم ، اما در عين حال انتظار و ادعاي پاكي داشته باشيم ، به همين خاطر است كه مدام مرتكب گناه ميشويم و نميتوانيم در برابر شيطان مقاومت كنيم. اين يكي از حقه هاي كثيف شيطان ملعون است. يوسف چطوري از گناه دور ماند زيرا او قبلا حتي فكرشم نميكرد. اين خيلي مهم است ، او قبلا حتي فكر آن گناه را هم نيمكرد. به همين خاطر بود كه پاك ماند و عملا توانست شيطان را شكست دهد . اين مقدار پاكي و رشد نفس ماست كه موقعيت ما را نزد خدا مشخص ميكند . اگر به اندازه كافي نفس خويش را پرورش نداده باشيم ، نفس ما ضعيف خواهد بود و توانايي و شايستگي ورود به بهشت را نخواهيم نداشت. اين قانون خداست. خدا هم بر مبناي همين قانون قضاوت خواهد كرد . پس بايد حتي فكر گناه را هم نكرد. تو ميتواني از همين امروز افكار وسوسه انگيز را مردانه و به طور جدي بر خود تحريم كني . مطمئن باش بعد از مدتي اثرش را خواهيد ديد و مورد رحمت پروردگار خويش قرار خواهيد گرفت.اقامه نمازهاي پنجگانه تمرين عاليي است براي پاكي نفس . همه گناهها از وسوسه شروع ميشود. اگر شما هر چيزي را ببيني و تصور كني و بشنوي ؛ دو دستي كنترل خويش را به شياطين سپرده اي و خود را كامل در اختيار آنان قرار داده ايد و اين هم يعني بدبخت شدن براي هميشه.

[24:31] وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملكت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون

[24:31] و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينههاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچههايي كه بالغ نشدهاند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه كنيد، اي ايمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.*

2009/02/26

توبه نصوح

اعصابش خرد بود. ديگر داشت افسرده ميشد. زيرا او بارها بود كه زير قولش ميزد. او به خود قول داده بود كه ديگر چشم چراني نكند و وقت خويش را به بطالت نگذراند و ديگر گناه نكند. او فكر ميكرد توبه كرده است. تا دو سه روزي بر قول خويش ثابت مي بود اما دوباره فريب مي خورد. آنقدر توبه اش را شكسته بود كه ديگر گناه برايش عادي شده بود و برايش به يك عادت تبديل شده بود. توي خيابون كه راه ميرفت چهار تا پسر يا دختر ميديد ، دنبالشون راه مي افتاد و يا خود را به نمايش ميگذاشت. در اين لحظات همه چيز يادش ميرفت. انگار اصلا توبه نكرده است ، انگار كه هيچوقت به خود قول نداده است.او خيلي دوست داشت پاك زندگي كند و پاك بماند، اما نميتوانست. آنچنان شيطان او را وسوسه ميكرد كه به آينده اش فكر نميكرد و عواقب آن را در نظر نميگرفت. زيرا بين مردم شايع شده بود كه اين گناهها مقتضاي جواني است! يك روز تصميم گرفت كه ديگر واقعا توبه كند ، يك توبه نصوح ، يك توبه هميشگي ، يك توبه پايدار. اين بار تمام سي دي هاي مبتذلش را از دم دستش برداشت و نابود كرد.اين بار تا يك هفته خوب و پاك زندگي كرد ، تا اين كه يك روز به يكي از دوستهايش برخورد و دوباره جوگير شد و همان وضعيت قبلي ادامه پيدا كرد. ديگر اراده اش سست شده بود آنقدر زير توبه و قول خويش زده بود كه داشت كلافه ميشد . اراده اش سست شده بود.( او در قرآن(21:83) خوانده بود كه پيامبر ايوب دچار مريضيهاي فراوان شده بود و ايوب پيامبر هم از خدا تقاضاي كمك كرده بود و خدا هم خواسته ايوب را اجابت كرد.) بر اين اساس او از خدا خواست كه كمكش كند. چون فقط خداست كه از نيت او اطلاع دارد . غيراز خدا هيچ فردي نميتوانست او را درك كند.هيچ كس غير از خدا نميدانست كه مشكل او چيست . پس فقط او ميتوانست كمكش كند.مدتي گذشت تا اين كه يك روز خواب ديد كه اتفاق بدي برايش افتاده است . با يك ماشين تصادف كرده بود و يكي از چشمهايش را از دست داده بود. چشمش ظاهرا سالم بود اما هيچي نميديد به كلي يكي از چشمهايش از كار افتاده بود.از نظر روحي دگرگون شد زيرا او هنوز ازدواج نكرده بود و با يك چشم هر كسي با او ازدواج نميكرد . او نميتوانست مخفي كند كه يك چشمش از كار افتاده است از روبرو شدن با دوستهايش ميترسيد و از مسخره شدن در جامعه و بين خانواده ميترسيد و در نتيجه تمام آروزهاي قبليش به هم ريخته بود. زيرا او كمبودي در خود ميديد و با اين كمبود نميتوانست و تمايلي نداشت كه چشم چراني كند. يهو مادرش او را از خواب بيدار كرد. او از اين كه فهميد اينها همه اش خواب بوده است خدا را شكر كرد. اما خدا يك برهان به او نشان داده بود . اين خواب او را به شدت تحت تاثير قرار داد. خدا يك برهان قوي به او نشان داده بود. با روشي بسيار ساده او را از خواب بيدار كرده بود. آن برهان هم خانه عنكبوت بود. او قبلا روابط اجتماعي و زندگي خويش را براساس قيافه اش و دارائيش تنظيم كرده بود . او قبلا اساس و بنياد زندگيش را براساس چيزهاي مادي و فاني بنا كرده بود، به همين خاطر هر كار ميكرد نميتوانست يك توبه درست و حسابي داشته باشد. او به قيافه و موقعيت شغلي پدرش خيلي تكيه كرده بود. او براي خودش يك خانه اي ساخته بود كه پايه هاي آن قيافه ظاهري و مال دنيا بود و اين خانه سست بود مثل خانه عنكبوت. خانه و سيستمي براساس ماديات و ظواهر دنيوي سستر از خانه عنكبوتند و با تكيه بر اينها نميتوان توبه كرد. توبه واقعي و نصوح وقتي امكان پذير است كه پايه خانه سست نباشد.اگر پايه هاي زندگي ما سست باشد . اگر اصول زندگي ما را قيافه و ظواهر زندگي تشكيل دهد ، توبه امكان پذير نيست و هر باركه توبه ميكنيم دوباره به گناه برميگرديم. از آن روز تصميم گرفت كه ديگر اصول زندگي خويش را تغيير دهد تا كه توبه برايش ميسر شود او ميبايست شرايط را براي توبه ، توي ذهن خويش مهيا ميكرد. بالاخره او موفق شد به سوي پروردگار خويش بازگردد. خدا او را كمك كرده بود .

بعضي مواقع ما به چيزهايي تكيه مي كنيم كه تكيه گاه خوبي نيستند و روزي ا زهم مي پاشند. شما كه روابط اجتماعي خويش را براساس قيافه و مال دنيا تنظيم كرده ايد ، كافي است كه يك تصادف برايتان رخ دهد تا همه چيز به هم بريزد و وضعيت وارونه شود.در واقع خانه عنكبوتي ساخته شده به دست خودت ، به راحتي به هم ميريزد. پس نبايد اصول و پايه زندگي خويش را ماديات و ظواهرآن قرار داد.بايد اصول و پايه زندگي خويش را چيزي قرار دهيد كه جاودانه باشد. معيار زندگي با همسرت را ايمان قرار بده نه ماديات كه خانه اي با پايه قوي داشته باشي. بايد اصول و پايه زندگي خويش را چيزي قرار دهيد كه جاودانه باشد . آن وقت ميتوان به طرف خدا برگشت و يك توبه نصوح كرد. توبه نصوح با افكار و اصول غلط ممكن نيست.


[29:41] مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا وان اوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون

[29:41] مثال كساني كه مولاهاي ديگري را به جز خدا مي پذيرند، همانند عنكبوت ماده و خانه اوست؛ سستترين خانهها خانه عنكبوت است، اگر فقط مي دانستند.*

[66:8] يايها الذين ءامنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سىءاتكم ويدخلكم جنت تجري من تحتها الانهر يوم لا يخزي الله النبي والذين ءامنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم وبايمنهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا واغفر لنا انك على كل شيء قدير

[66:8] اي كساني كه ايمان آورديد، به درگاه خدا توبه كنيد؛ توبه اي راسخ. سپس، پروردگارتان گناهانتان را مي بخشد و شما را به باغ هايي با نهرهاي روان داخل مي كند. در آن روز، خدا پيامبر و كساني را كه با او ايمان آوردند مايوس نخواهد كرد. نورشان در جلو و در سمت راستشان مي تابد. آنها خواهند گفت: "پروردگار ما، نور ما را بر ما كامل كن و ما را ببخش؛ تويي قادر مطلق."

2009/02/22

حيران و سرگردان

خيلي به فيلمهاي سينمايي علاقه منده ، مخصوصا فيلمهاي فلسفي ادبي . هميشه دنبال خريدن فيلم و سرياله. توي يك فيلمي از يك بازيگر خيلي خوشش آمده است به همين خاطر تا بحال چندين بار اين فيلم را ديده است . تا بحال چندين هزار جمله و كلمات قصار جمع آوري كرده است و آن را در دفترچه يادداشتش ميتوان يافت ، ولي هنوز موفق نشده است كه حتي بيست جمله آن را مطالعه كند؛ او فقط كلمات قصار را جمع ميكند و اگر هم وقت شد ميخواند. از بازيگراني كه نقش فداكار و قهرمان را ايفا ميكنند خوشش ميايد. چندين آهنگ مخصوص را روزي چندين بار گوش ميدهد ، مدام در حال رد وبدل كردن كليپهاي موبايل ، فيلم و .. است. چندين سال پيش خانه و ماشين نداشت ، كار هم نداشت ولي حال كار و ماشين هم دارد. اما هنوز سرگردان است هنوز دنبال يك راز ميگردد . انگار از اول هم دنبال همان راز بود ، اما خودش نميدانست. او سالهاي مديد دنبال يك راز است كه نميداند چيست؟ او نميدانست دنبال چيست!
واقعا اين چه نيازيه كه او را وادار به اين همه اسراف كرد . اين چه رازيه كه او را وادار به افراط و تفريط كرده است؟ اين چه نيازيه كه او را سرگردان كرده است و جالب اينجاست كه خودش هم نميداند كه حيران و سرگردان است ، او خود فكر ميكند كه دارد به طريق درست زندگي ميكند. او در سال چندين موبايل عوض ميكند . كليپها و اس ام اس هاي زيادي توي موبايلشه. كامپيوترش پر است از كتابهاي الكترونيكي گوناگون ، اما تا كنون كمتر از يك درصد آن را مطالعه كرده است، انگار كه نيازهاي او را برطرف نميكند. شايد او چيز ديگري ميخواهد، شايد او چيز ديگري نياز دارد و خود نميداند. يك زماني ديپلم بود و ارزو داشت به دانشگاه برود، بالاخره وارد دانشگاه هم شد. يك فيلم را چندين بار ميبيند فقط به اين خاطر كه تحت تاثير فيلم قرار گيرد. فيلمهاي احساسي هندي و يا فيلمهاي اجراي عدالت و كمك به نيازمندان زياد ميبيند تا براي چند لحظه تحت تاثير قرار گيرد و وجدانش بيدار شود . او ميخواهد به هر صورتي شده خود را تحت تاثير قرار دهد و براي چند لحظه در يك مدينه فاضله سير كند. اما هنوز سرگردان است و روز به روز تشنه تر است. هنوز نتوانسته است شخصيت ثابتي داشته باشد مدام مثل بچه ها در خيال خود، خود را جاي شخصيتهاي سينمايي قرار ميدهد. ذهن او انباشته از جملات فلسفي و زيباست ولي هنوز نميداند كه چي ميخواهد . يك روز احساس كرد كه بايد يك ماهواره بخرد. شايد نياز او در شبكه هاي ماهواره اي باشد. مدت چند هفته خود را به جستجو در شبكه هاي ماهواره اي مشغول كرد ، اما باز هم راز گم شده خود را نيافت . هنوز حيران و سرگردان است. كم كم اين مورد در روح او دارد به يك مريضي روحي بدل ميشود.
شايد از خود بپرسيد كه چرا اين قدر مطلب را طول ميدهيد . اما دوست عزيز شرح حال بالا ، شرح حال خيلي از جوانان ماست. شرح حال خيلي از افراد جامعه ماست. حال سوال پيش آمده اين است كه آن راز چيست؟ آن راز چيست كه همه دنبالشند و كسي هم نميداند كه دنبال چيست؟ و چرا كمتر كسي به آن ميرسد؟
هر بار يك آروز داريم اما همين كه به آن آرزو رسيديم دوباره دنبال يك چيز ديگري هستيم و ممكن است كه هيچوقت به آن نرسيم.يكي از حربه هاي شيطان اين است كه هدف اصلي را از بين مي برد و همه ما را سرگردان ميكند. ما مدام فيلمهاي سينمايي ميبينيم و اگر شخصيتي در فيلم به فقرا كمك كند ، از او خوشمان ميايد و تحت تاثير قرار ميگيريم. اما ما هيچوقت چنين نقشي را در زندگي روزمره خود ايفا نكرديم.

بله دوست عزيز راز همينه!

شما از كمك به نيازمندان خوشت ميايد اما تا حالا خودت آيا چنين نقشي را در زندگيت عملا اجرا كرده اي؟ آيا يك چهلم درآمدت را به نيازمندان ميدهي؟
شما از خودگذشتگي ژان وال ژان خوشت ميايد و تحت تاثير فيلم قرار ميگيريد ، اما خود تو آيا تا به حال براي دوستت و يا خانواده ات يا براي همسايه ات ، قدمي برداشته ايد؟
شما از فيلمهاي مذهبي خوشت ميايد ، اما تو خودت توي زندگيت مدام مشغول چشم چراني و نمايش خويش هستي و در واقع آن نقش را فقط دوست داريد ولي عملا اجرا نميكنيد! به همين خاطراست كه هنوز سرگرداني . ذهن تو انباشته از حرفهاي درشت و فلسفي است ولي خودت بهش عمل نميكنيد. تو همه چيز ميداني ولي عمل نميكني . در نتيجه سير نميشوي. مدام فيلم عوض ميكني مدام موبايل عوض ميكني! و ...

در يك كلام : تو با خودت صادق نيستي! خداي نخواسته اگر اين سرگرداني زياد طول بكشد ممكن است به ورطه هاي خطرناك هم بيفتيد. پس هر چه زودتر به خودآييد و اهل عمل شويد.

[5:119] قال الله هذا يوم ينفع الصدقين صدقهم لهم جنت تجري من تحتها الانهر خلدين فيها ابدا رضي الله عنهم ورضوا عنه ذلك الفوز العظيم
[5:119] خدا اعلام خواهد داشت: "اين روزي است که راستگويي راستگويان نجاتشان خواهد داد." آنها سزاوار باغ هايي با نهرهاي روان شده اند. آنها در آن جاودان مي مانند. خدا از آنها خوشنود است و آنان از او خوشنودند. اين بزرگ ترين پيروزي است.

2009/02/18

روحيه يكتاپرستي

خداي شما كيست؟ خيلي ها تا به حال به اين سوال ساده توجه نكرده اند و يا اين كه عميقا روي آن تفكر نكرده اند. خيلي ها هم با شنيدن چنين سوالي از كوره در ميروند و در جواب ميگويند: "يعني چي خداي شما كيست! خداي ما خالق آسمانها و زمين است خداي ما خدايي است كه ما را آفريده است." اما بايد بدانيم كه بيشتر اين اظهارات لفظي است و در عمل خدا نقش ناچيزي در زندگي آنان دارد. به قول معروف با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نميشود! اين كه صرفا ما بگوييم "خداي يكتا را ميپرستيم" ، چيزي را حل نميكند و نميتوان با صرف گفتن چنين جمله اي خداپرست شد. بعيد ميدانم كسي با گفتن چنين جمله اي به يكتاپرستان ملحق شود . آيا زماني كه به فقرا كمك ميكنيد ، خدا را در نظر داريد يا ديگران؟ زماني كه نماز به جاي مياوريد ، آيا به "ارتباط با خدا" احساس نياز ميكنيد يا اين كه صرفا جهت انجام تكليف و يا ريا انجام ميدهيد؟ آن زمان كه دخترت را شوهر ميدهيد ، آيا خدا را در نظر داريد يا چشم و هم چشمي ديگران؟ زماني كه براي پسرت زن ميگيريد ، آيا خدا را در نظر داريد يا رسم و رسومات كوركورانه را؟ آن زمان كه ميخواهيد در اداره كار مردم را راه بيندازيد ، آيا با توجه به موقعيت اجتماعي و ثروت ، به آنان اهميت ميدهيد؟ اگر در زندگي قسمتي از ثروت و دارائي خويش را از دست دادي ، چه جور نظري راجع به خدا خواهيد داشت؟ اگر در زندگيت آسيبي به بدن تو رسيد دچار حادثه اي ناگوار شدي ، چه طوري راجع به خدا قضاوت خواهيد كرد؟ و ...
تمام اين سوالات و هزاران سوال ديگر چيزهايي هستند كه مستقيما زندگي ما را تشكيل ميدهند و نميتوان گفت ارتباطي با خدا و يكتاپرستي ندارند. ما هميشه كارهاي خوب را به خود اختصاص ميدهيم و كارهاي بد را به خداي عالميان اختصاص ميدهيم. خيلي جالبه! آدمي چقدر ميتواند متكبر و مغرور باشد حتي در مقابل خداي خويش! اگر امكانات اوليه زندگي را داشته باشيم و در رفاه نسبي به سر بريم ، آن را به خود اختصاص ميدهيم ، اما زماني كه همان امكانات اوليه را از دست دهيم ، از دست دادن آن را كار خدا ميدانيم و خود را بي تقصير ميدانيم. ما نميتوانيم با گفتن جملات ، خداي خويش را معرفي كنيم ، بلكه اين اعمال و كردار ماست كه خداي ما را معرفي مي كند.اگر شما در طول روز 5 بار مراسم يادآوري خدا (نماز) را به جا نمياوريد و مدام در طول روز در فكر كارهاي ديگر هستيد ، بايد بدانيد كه خداي ديگري را براي خود برگزيده ايد (بدون اينكه خود متوجه شويد). اگر در طول روز خدا را به ياد آوريم از جاده انصاف و عدل خارج نخواهيم شد و در شوخي ها ، طنزها و حرفهايمان افراط و تفريط نخواهيم كرد. بعضي مواقع جو ما را ميگيرد و ممكن است يكي به شما بگويد كه فلان كس آدم بدي است و شما هم فورا جوگير شده و باور كنيد ، زيرا شما زياد خدا را در قضاوتت دخالت نميدهيد و او را زياد به خاطر نمي آوريد، به همين خاطر در قضاوتت و حرفهايت عجله به خرج ميدهيد. ممكن است ما فكر كنيم كه يك چيز برايمان خوب است ولي در واقع بد باشد ، و همچنين ممكن است ما فكر كنيم كه يك چيز برايمان بد است ولي در واقع مفيد باشد. اين قانون خداست. ما هرچه كه به خدا نزديكتر شويم قضاوت ما در مورد اين قانون خدا بيشتر به واقعيت نزديكتر است. يعني اگر شما در طول روز كمتر به فكر خدا هستيد ، در اين قانون اشتباهات زيادي به خرج ميدهيد و ممكن است از جاده انصاف خارج شويد و در هر موردي جوگير شده و درست قضاوت نكنيد. با يك مثال بيشتر موضوع را شرح ميدهم. ميگويند عده اي سوار بر كشتي ميشوند و در نيمه راه كشتي آنان غرق ميشود و كليه سكنه آن غرق ميشوند به جز يك نفر كه آن هم در جزيره اي دور افتاده و خالي از سكنه خود را ميابد. آن فرد بيچاره بعد از چندين سال تلاش و كوشش در جزيره ، بالاخره توانست خانه اي براي خود بسازد و وسايل اوليه زندگي را با مهارت خويش همچون انسانهاي اوليه از نو بسازد . اما يكي از روزها كه براي شكار به جزيره رفته بود ، خانه و دارائيش طي حادثه اي نامعلوم آتش ميگيرد و دار و ندارش از بين ميرود. پس از مراجعه از شكار با ديدن آتش سوزي ، فرد عنان اختيار خويش از دست ميدهد و بسيار ناراحت ميشود و در همين لحظه به ياد خدا ميفتد و با خدا ميگويد : "اي خداي توانا من در اين جزيره تك و تنها بودم و با هزار زحمت توانستم خانه اي براي خود دست و پا كنم حال تو آن را در آتش سوزاندي؟!!" (معمولا ما همه تقصيرها و نداري ها را گردن خدا ميندازيم و خوبي ها و دارائي ها را گردن خود!!) . مرد بيچاره گوشه اي نشست و زانوي غم در بغل گرفت. بعد از چند لحظه صداي بوق يك كشتي آمد. مرد شادي كنان و پر از اميد به سمت ساحل رفت و سوار كشتي شد و نجات پيدا كرد و با كمال وجود خداي خويش را سپاس گفت بعد مرد از ناخداي كشتي ميپرسد كه جناب چطوري شما فهميدي كه من در اين جزيره گير افتاده ام. ناخدا در جواب گفت كه از دود و آتشي كه در جزيره برپا كرده بوديد!! بله با آتش گرفتن خانه ، مرد نجات پيدا كرد و اگر خانه آتش نگرفته بود ، ممكن بود كسي به وجود او در جزيره پي نميبرد و نجات پيدا نميكرد. مرد ابتدا فكر ميكرد كه تمام هستي او نابود شده است ، اما در واقع خداي مهربان با آتش زدن خانه مرد را نجات داد. آيا نجات او بهتر بود يا خانه اي در جزيره؟؟ ما هميشه خدا را درست و حسابي درك نميكنيم. اگر روزي مقداري از دارائي خويش را از دست دهيم ، فكر ميكنيم كه تمام دنيا بر سرمان خراب شده است و خود را در زندگي مي بازيم . اما يك لحظه فكر نميكنيم كه شايد خدا ما را با اين كار راهنمايي كند. شايد در ديگري بر روي ما گشوده شود! شايد پشت هر مشكلي ، دري به سوي آزادي باشد . شايد بعد از آتش گرفتن خانه ، به يك جاي ديگر و خوبتر هجرت كنيم . درست است كه شيوه زندگي ما به هم ميريزد و ديگر مثل سابق نيست اما ميتوان از اين فرصت استفاده كرد و به سوي خدا بازگشت و در زندگي سابق خويش بازنگري انجام داد و در اين فرصت ميتوان خود را تغيير داد.اين نكته خيلي حائز اهميت است كه پشت همه حوادث ، اتفاقات ، بلاها و نعمتها هميشه خدا هست . خدا هيچوقت امر به بدي نميكند بلكه او به خوبي دعوت ميكند . ما طبق فكر ناقص خويش تصور ميكنيم كه خدا بدي ما را ميخواهد. حتي اگر خدا تمام زندگي مارا هم نابود كند ، خوبي ما را ميخواهد. تمام خوشبختي ها در خداست و بايد خوشبختي واقعي را در خدا جستجو كرد. ما ذره بسيار ناچيزي در اين دنياي پهناور هستيم . اما خداي قادر توانا همه افكار ما را در نظر دارد ، او از رگ گردن به ما نزديكتر است، آيا اين مايه خوشحالي نيست ! آيا اين به شما اميد نميدهد؟! يكي هميشه شما را ميبيند همه جا با شماست ، آيا اين به شما اراده و قوت نمي بخشد؟! شما به راحتي ميتوانيد با او راز و نياز كنيد و به او توسل كنيد. برعكس شما تصور كنيد كه خدا از رگ گردن به شما نزديكتر نيست و در نتيجه بايد هفت خان رستم را رد كنيد تا با او راز و نياز كنيد! بايد چندين واسطه را طي كنيد تا از او يك چيز ساده بخواهيد. اين تفكر وحشتناك است زيرا چنين سيستمي تحت نظارت خدا نيست و هميشه امكان سقوط وجود دارد.

[39:56] ان تقول نفس يحسرتى على ما فرطت في جنب الله وان كنت لمن السخرين
[39:56] تا مبادا نفسي بگويد: "چقدر متاسفم از اينكه دستورات خدا را ناديده گرفتم، من مسلما يكي از مسخره كنندگان بودم."

[79:40] واما من خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى
[79:40] و اما کسي که به عظمت و قدرت پروردگارش ارج نهاد و خويشتن را از هوس هاي گناه آلود بازداشت.

[79:41] فان الجنة هي الماوى
[79:41] بهشت جايگاه او خواهد بود.

پيش آمدهاي بد در زندگي براي ما ميتواند مايه هدايت باشد و همچنين ميتواند مايه گمراهي باشد.اگر بعد از آتشسوزي خانه آنچنان عنان خويش را از دست دهيد و ناشكري و كفرگويي كنيد ، به اين معناست كه خداي خويش را نشناخته ايد و بسيار وابسته به چيزهاي فاني دنيايي بوده ايد . اما اگر بعد از آتش سوزي خانه ات ، به طرف خدا بازگردي و پيش خود فكر كنيد كه خدا از اين ماجراي تو اطلاع كامل دارد و به طور كامل ماجراي تو را ميبيند ، در نتيجه تو هم به جاي خودزني و زانوي غم در بغل گرفتن ، به طرف خدا پناه بريد و از او راهنمايي بخواهيد . به سوي او برگرديد و از كارهاي گذشته خويش توبه كنيد و زندگيت را با ديد جديدي شروع كنيد. بله ديد جديد! تفكر جديد ! ديگر خدا را فراموش نكنيد و .... اگر خدا را مركز افكار خويش قرار دهيد. دوستي ، رفاقت ، كمك ، و همه چيزت بر محور خدا باشد. اگر انتخاب دوستت براساس نژاد و زبان و قبيله و فرقه مذهبي نباشد ، در آن موقع به خوشبختي بزرگي نايل آمده ايد اين يعني زندگي براي خدا و به سوي خدا. فرصتهاي مفت زندگي را از دست نبايد داد و بايد خيلي هم خوشحال شوي كه خدا چنين فرصتي به تو داده است . فرصتي به تو داده كه خود را تغيير دهيد. روش زندگي را تغيير دهيد. هرچند ممكن است حادثه ناگواري براي شما پيش آمده باشد و خانه ات سوخته باشد. شايد تنها راه نجات تو همين باشد. توجه كنيد كه شايد آتشوزي در خانه ات تنها راه نجات تو باشد!! آيا پيروزي بزرگتر از اين هم هست!!!! نه واقعا نيست. پيروزي جاودانه در مقابل يك خانه ناچيز دنيايي!!

2009/02/06

دير است بجنبيد!

واقعا ما كي هستيم؟ آيا ما اولين نسل انسانهاي روي كره زمين هستيم؟ آيا قبل از ما پدران و مادران و اجداد ما زندگي نميكردند! چه ساده و چه راحت مردند! دنيا را ترك كردند. زمانه و روزگار همه آنان را به راحتي پشت سر گذاشت و آن همه دغدغه ها ، اضطرابها، دلهره ها، عشقها، كينه ها چي شد؟ آيا غير از يك خاطره چيز ديگري از آن باقيست و حتي در اكثريت موارد خاطره اي هم باقي نمانده است. آن همه جنگها ، صلحها ، زياده خواهي ها ، شكنجه ها ، آزارها و اذيتها چي شد؟ آن همه لشكركشي ها و خدايان و معابد دروغين چي شد؟ آن همه طمعها ، بخلها ، ظلمها چي شد!! ما انسانها چقدر فراموشكاريم و چقدر ساده خدا را فراموش ميكنيم. واقعا چقدر مسخره است! همه نسلهاي قبلي ما مريض شدند بالاخره درمان نشدند از بين رفتند تدفين شدند خاكستر شدند و حالا اثري از آنان باقي نيست. تنها چيزي كه مانده است و ميماند خداست. آن قدرت بي پايان ازلي كه همه مقهور اوييم. همه دنيا مقهور يك اراده ، يك قدرت ، يك منشاء هستند و آن هم خداي تواناي مهربان بي همتاست. هيچكس در مقابل او پايدار نيست و همه محكوم به فنا هستيم. چقدر نژادپرستيها در طول تاريخ بوجود آمد! چه نژادها و اقوامي كه فكر ميكردند از ساير اقوام و نژادهاي ديگر برتر و بهتر و باهوشترند!! چه بر سرشان آمد؟ آيا هيچ صدايي از آنان بلند ميشود؟ آيا نام نيكي از خود بر جاي گذاشته اند؟ آيا خود شما به آنان افتخار ميكني؟! چه بسيار اقوامي كه در رفاه كامل به سر ميبردند و در ناز و نعمت فراوان بودند؛ اما يك روز صبح اثري از آنان نبود. ديگر آن همه آرزوها ، نعمتها ، زنها ، مردها ، فرزندان از بين رفته بود چه بسيار اقوامي كه در طول تاريخ اين بلا به سرشان آمده است! چه بسيار افرادي كه مجذوب مال دنيا شده بودند؟ چه بسيار افرادي كه به جاي خدا از مقدسين خويش طلب كمك ميكردند! چه بسيار زناني كه فقط در فكر لباس و ظاهر خويش بودند! چه بسيار مرداني كه هوسراني پيشه آنان بود! آيا نامي از آنان باقيست! آيا شما ميتوانيد كاري براي آنان انجام دهيد و آنان را از آتش جهنم برهانيد و بهشت را براي آنان تضمين كنيد؟ چقدر تعصبهاي فرقه اي بوجود آمد هيچكدام به خاطر خدا نبود. بلكه غرور شيطان بود كه از طرف شياطين به آنان القا ميشد. چه بسيار ساده لوحانه است كه فكر كنيم فرقه گرائي دستور خداست. چه بسيار جاهلانه است كه فكر كنيم خدا طرفدار فرقه خاصي است. چه بسيار ساده لوحانه است كه فكر كينم خدا فرقه ما را نازل كرده است.! خداي قادر متعال از اين افكار شيطاني مبراست. چه بسيار تعصبهاي غلط مذهبي و فرقه اي كه باعث جنگهاي بزرگ تاريخ شده است. چقدر انسانهاي بيگناه ، كودكان و زنان پايمال شدند! چقدر انسانهاي جاهل كه در مقابل پيام خدا و يكتاپرستي قد علم ميكردند و مقاومت نشان ميدادند. و در مقابل پيام ساده و همه فهم يكتاپرستي جبهه گيري ميكردند!! واقعا مسخره است!! چطور ما به خود حق ميدهيم و جراتش را داريم كه در مقابل پيام يكتاپرستي مقاومت نشان دهيم و جبهه گيري كنيم. چقدر رهبان و ملاها كه پيام خدا را خراب ميكردند و آن را درست و امين به مردم نميرساندند. چقدر بيچاره بودند! آيا هيچ نام خوشي از آنان باقيست!! نه هرگز! فقط افراد مخلص و يكتاپرست بدون تعصب فرقه اي و قومي نامشان ماندگارست. آيا ابراهيم پيامبر كه با اخلاص و نيت پاك خويش درخت يكتاپرستي را بنا نهاد نامش باقيست يا رهبان و ملاها!! . هميشه افراد مخلص و ساده دنياي آينده را ميسازند و جهان بالاخره از آن آنان است. اين وعده خداست و در وعده خدا دروغ نيست.! آن بيچارگان با مقاومتها و لجبازيهايشان به جز نابودي خويش كاري نكردند و خود هم نميدانستند كه اينطور ميشود زيرا خود فكر ميكردند كه در راه راست به سر ميبرند. اي خداي مهربان ما به جز تو پناهي نداريم و به جز تو كمك و ياوري نداريم. اي خداي توانا ما آن قدر قدرتمند نيستيم كه بتوانيم در مقابل بتهاي دنياي كنوني و مال دنيا و ظواهر فريبنده دنيا صددرصد مقاوم باشيم. اي خداي مهربان پس به داد ما برس و دل مارا خوش كن . خداي توانا ما با نيت پاك تورا ميخوانيم و از كسي هم نميترسيم پس بنابراين ما را در راهمان مقاوم كن. ما به جز تو كسي ديگر را در شعائر ديني خويش مثل نماز و زكات و قرباني و صدقه و... در نظر نداريم. اي خداي يكتاي توانا ما با تو عهد ميبنديم كه هيچوقت اين قول خويش را زير پا نگذاريم حتي اگر در اين راه نابود شويم. نام تو آنقدر زيباست . خاطره تو آنقدر زيباست! آنقدر نام تو آرامشبخش است كه قابل قياس با هيچ لذتي نيست! ما هيچ شريكي در عبادت تو قرار نميدهيم و از پيامبر ، ائمه ، و ساير مقدسين طلب كمك نميكنيم. اي خداي توانا ما ضعيف و درمانده ايم در اين دنياي فريبنده و ظالم مدام دچار وسوسه هاي شيطان ميشويم و ميدانيم كه تو نسبت به آنان كه فقط تورا ميخوانند ، لطف مخصوص داريد و بسيار بخشنده هستي. اي خداي مهربان ما به هنگام سختي و ملايمت فقط تو را ميخوانيم و هيچوقت در عبادت خويش افرادي همچون پيامبر ، ائمه را واسطه قرار نميدهيم. زيرا ميدانيم كه تو از رگ گردن به ما نزديكتري و واسطه قراردادن در عبادت و دعا جزو حيله هاي شيطان است.

2008/12/18

دردهاي قديمي

بنام خدا بخشنده مهربان

چند ميليون سال پيش ، شيطان ادعاي خدايي داشت و بعد انسانها و جنها به حاي خدا تسليم او شدند ، همين باعث شد كه ما از بهشت رانده شويم و در اين دنياي فاني شاهد ادعاي مغرورانه و متكبرانه شيطان باشيم. شيطان ملعون مصمم است كه از انواع حقه ها و حيله ها براي گمراهي انسانها بهره ببرد. هر انساني از بدو تولد ، يك جن همنشين با او خواهد بود. جنهاي همنشين نماينده هاي شيطان هستند و ايده هاي شيطان را به ما القا ميكنند (براي اطلاعات بيشتر به مقاله "چرا خلق شديم "مراجعه كنيد). حيله هاي شيطان بسيار فريبنده است . گمراه كردن تدريجي و پله پله از حقه هاي كاري شيطان ملعون است. در طول روز وسوسه هاي زيادي از طرف شيطان به ما القا ميشود كه اگر دنباله رو اين القائات فريبنده باشيم ، پله اي از پله هاي شيطان را طي كرده ايم و دنباله رو شيطان شده ايم. براي درك دقيق و درست شرك و بت پرستي قرن جديد با چند مثال موضوع شكافته ميشود. اين حربه حربه اي است قديمي و دردي است كهنه و قديمي كه تمام تاريخ اينجوري بوسيله شيطان گمراه شده اند. ميتوان پله هاي شرك و بت پرستي را به صورت زير ترسيم نمود.

پله يكم -----پله دوم ----- پله سوم ---- پله چهارم
وسوسه ----- طاغوت ----- شرك ---- جهنم


اما خداي حكيم توانا در قرآن صراحتا به ما دستور داده است كه از پله هاي شيطان اجتناب كنيم. در عربي به پله هاي شيطان "خطوت الشيطن" گفته ميشود كه معناي ديگر آن گامهاي شيطان هم هست.

[24:21] يايها الذين ءامنوا لا تتبعوا خطوت الشيطن ومن يتبع خطوت الشيطن فانه يامر بالفحشاء والمنكر ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكي منكم من احد ابدا ولكن الله يزكي من يشاء والله سميع عليم
[24:21] اي کساني که ايمان آورده ايد، از گام هاي شيطان پيروي نکنيد. هرکس از گام هاي شيطان پيروي کند، بايد بداند که او به گناه و پليدي دعوت مي کند. اگر موهبت خدا و رحمت او بر شما نبود، هيچ يک از شما خالص نمي شد. ولي خدا هر که را بخواهد، خالص مي گرداند. خداست شنوا، دانا.

[2:208] يايها الذين ءامنوا ادخلوا في السلم كافة ولا تتبعوا خطوت الشيطن انه لكم عدو مبين
[2:208] اي كساني كه ايمان آوردهايد، كاملا تسليم شويد؛ از گام هاي شيطان پيروي نكنيد، زيرا او سرسخت ترين دشمن شماست.

براي درك بيشتر پله هاي شيطان به مثالهاي زير توجه كنيد.

مثال يك : يك فرد چشم چران را در نظر بگيريد كه روزي دو سه ساعت از وقتش را به چشم چراني و يا به نمايش دادن خويش اختصاص ميدهد. شرك چنين فردي از يك ايده بسيار ساده شروع ميشود. او فكر ميكند با چشم چراني و يا نمايش خويش به آرامش ميرسد. او با اين كار فكر ميكند كه دارد خود را آرام ميكند و فكر ميكند كه دارد لذت ميرد. در واقع چنين فكري غلط است و با چشم چراني و نمايش خويش هيچوقت عطش او فروكش نمي كند بلكه بيشتر هم ميشود و لذت لحظه اي اين كار از القائات شياطين و اجنه است و يك دروغ بسيار بزرگ است. از همين جاست كه وسوسه شيطان شروع ميشود . چشم چراني براي اين فرد در ابتدا نوعي شوخي و يا تفريح به حساب ميايد اما يواش يواش به يك عادت روزانه بدل ميشود و به اين طريق نفس او به طغيان ميرسد يعني به مرحله طاغوت ميرسد (يعني پله دوم). در نهايت بعد از زياده روي و طغيان ، نفس او وارد مرحله شرك ميشود. بسيار مشكل است كه از مرحله طاغوت دست كشيد ، اراده قوي ميخواهد. و اگر فرد هرچه سريعتر توبه نكند ، وارد مرحله سوم (شرك) ميشود ، كه توبه و برگشت به طرف خدا در مرحله سوم به مراتب مشكلتر است. برگشت به طرف خدا در تمام مراحل امكان پذير است (به جز مرحله چهارم) زيرا درگاه توبه هميشه باز است ، اما هرچه از پله ها پايين بياييم امكان توبه و بازگشت مشكل تر ميشود . واقعا چرا چنين فردي روزي دو سه ساعت از وقت خود را به چشم چراني و نمايش خويش مشغول ميشود؟ زيرا او فكر ميكند در اين كار آرامش است و به اين طريق فكر ميكند! كه عطش خود را خوابانده است . در حالي كه هيچوقت به آرامش نميرسد و فقط وقت خود را تلف ميكند. آرامش از چنين راهي دروغ بسيار بزرگي است كه شيطان به پيروانش وعده ميدهد و صد درصد سراب است.

مثال دوم : همين مراحل براي يك فرد معتاد و يا يك فرد الكلي هم صدق ميكند . فرد الكلي فكر ميكند كه با مصرف الكل چند ساعتي خود را از رنج و غم روزگار دور ميكند و به اين طريق چند ساعت از وقتش به آرامش ميرسد و به كمالات روحي ميرسد. غافل از اين كه اين همان پله نخست شيطان است كه بعد از چند بار مصرف به آن عادت ميكند و وارد مرحله طاغوت ميشود و در نهايت مشرك از دنيا ميرود.


راه چاره:

البته و صددر صد راه توبه هميشه باز است و ميتوان در هر مرحله اي از مراحل شرك توبه كرد و به طرف خداي يكتاي مهربان بازگشت. رحمت خداي مهربان توانا با رحمت ما فرق ميكند. رحمت او بي انتهاست ، خداي مهريان هميشه بندگانش را ميپذيرد حتي تا آخرين لحظات عمر. اما راه چاره چيست؟ بعضي ها در زمان جواني خويش نماز به جا نمي آورند، زكات نميپردازند و به خيال خويش ميگويند كه بعدا در زمان پيري نماز به جا خواهند آورد و يا زكات خواهند پرداخت. اما اين افراد چون نيت پاكي ندارند هيچوقت موفق نخواهند شد زيرا در زمان پيري شيطان همچنان فعال است. آيا آنان فكر ميكنند كه در زمان پيري ، شيطان ديگر با آنان كاري ندارد و براي آنان شيطان در خواب است؟!!!!

پس بهترين راه حل اين است كه مثل پاكان زندگي كرد و از همان ابتدا جلو مشكل را گرفت. يعني كاري كنيم كه فريب وسوسه هاي شيطان را نخوريم. يكي از داستانهاي پيامبر سليمان در اين مورد بسيار آموزنده است و مطلب را بيشتر روشن ميكند. روزي سليمان با اسبهاي زيبا سرگرم شده بود و شيطان رانده شده ، خدا را از ياد او برده بود و سليمان گفت: من از ماديات بيشتر از عبادت پروردگارم لذت مي برم. اما او در تسليم ثابت قدم بود و به اشتباه خويش پي برد و در نهايت از خدا طلب بخشش كرد و به خاطر گناهي كه كرده بود (ترجيح اسبهاي زيبا بر عبادت خدا) بلافاصله توبه كرد و طلب بخشش كرد.

[38:31] روزي او با اسبان زيبا سرگرم شد، تا اينکه شب فرا رسيد.
[38:32] سپس گفت: "من از ماديات بيشتر از عبادت پروردگارم لذت بردم، تا اينكه خورشيد ناپديد گشت.*
[38:33] "آنها را نزد من بازگردانيد." او ساق پا و گردن هايشان را (براي وداع) نوازش کرد.
[38:34] ما اين چنين سليمان را امتحان كرديم؛ ما به او مال و ثروت فراواني عطا نموديم، اما او در تسليم ثابت قدم بود.*
[38:35] او گفت: "پروردگار من، مرا ببخش و به من سلطنتي عطا كن كه هرگز كسي به آن دست نيافته است. تويي عطاكننده."


وسوسه شيطان باعث شد كه سليمان براي چند لحظه خداي خويش را فراموش كند . اما سليمان فرد ثابت قدم و خداشناسي بود، به همين خاطر فورا توبه كرد و دوباره خداي خويش را به ياد آورد. به عبارت ساده پيامبر سليمان از همان لحظه اول وسوسه شيطان ، توبه كرد . يعني او از همان مرحله اول شرك توبه كرد و به طرف خدا بازگشت و حقه هاي بعدي شيطان را ناكام گذاشت. آيات قرآن پر از نكته است و در واقع خداي مهربان در اين آيات به طور ساده ميخواهد كه به ما بگويد كه بايد ( تنها چاره) از همان مرحله اول به سوي خدا بازگشت يعني نبايد گذاشت كه شيطان شما را به مرحله دوم و سوم بكشاند. زيرا در مرحله دوم و سوم توبه و بازگشت به سوي خدا بسيار مشكل است و ممكن است ضررهاي جبران ناپذيري به خود برسانيد. يكي از تمرينات براي رهايي از گامهاي شيطان (پله هاي شيطان) نماز است. خداي حكيم پنج وعده نماز روزانه براي ما قرار داده است تا كه مدام در فكر او باشيم و وسوسه شيطان در ما اثر نكند.پيامبر سليمان مثال خوبي است در اين مورد. پيامبر سليمان با آن همه نعمت و ثروت ، باز خدا را از ياد نبرد و هيچوقت نگذاشت شيطان او را به پله هاي دوم و سوم بكشاند، خوبان و پاكان اينجوري زندگي ميكنند . زندگيشان براي خداست و به ياد خداست. آنان فقط خدا را در نظر دارند. كساني كه خداي يكتا را هميشه در نظر دارند ، از حقه هاي شيطان در امانند.

[24:21] اي کساني که ايمان آورده ايد، از گام هاي شيطان پيروي نکنيد. هرکس از گام هاي شيطان پيروي کند، بايد بداند که او به گناه و پليدي دعوت مي کند. اگر موهبت خدا و رحمت او بر شما نبود، هيچ يک از شما خالص نمي شد. ولي خدا هر که را بخواهد، خالص مي گرداند. خداست شنوا، دانا.

2008/12/15

تزكيه نفس


بنام خدا بخشنده مهربان


دنياي كنوني به مرحله دشواري رسيده است. جامعه ما آرامش ندارد با توجه به اينكه سطح امكانات زندگي بالا رفته است ، اما باز همچنان آرامش و اطمينان بر زندگي روزانه ما حاكم نيست. خيلي ها برق ، گاز ، تلفن ، وسايل نقليه ، خانه ، ماشين ، بچه ، زن ، شوهر و ... دارند اما باز هم احساس خوبي ندارند و داراي آرامش نيستند ؛ به همين خاطر بلافاصله بعد از رسيدن به يك خواسته مادي (نياز دروغين از طرف شيطان) ، بلافاصله نياز مادي ديگري براي آنان بوجود ميايد. واقعا چرا چنين افرادي باز هم روانشان پريشان است و در حسرت چند لحظه آرامش روحي به سر ميبرند. چرا خيلي ها از اصل خويش دور افتاده اند و هميشه خود را جور ديگري نشان ميدهند. شيطان طرد شده در هر جامعه اي آرمانها و اهداف دروغين ميسازد و آن را به افراد آن جامعه القا ميكند. مثلا به افراد جامعه القا ميكند كه هدف زندگي داشتن پول زياد است ؛ و يا هدف زندگي داشتن زن زيبا و يا شوهر خوش تيپ و پولدار است.در چنين جامعه اي افراد ضعيف النفس خود به خود ذوب ميشوند و خيلي راحت اصل خويش را از ياد ميبرند. خيلي راحت فكر ميكنند كه پايين تر از ديگران هستند و خود به خود اين فكر به آنان القا ميشود كه "واقعا از ديگران پايين ترند" . به همين خاطر در تلاش براي رسيدن به آرامشي همچون آرامش طبقه آرماني (آرماني كه شيطان القا كرده است) جامعه خود هستند. ممكن است به هدف خويش نرسند (و خيلي از مواقع هم نميرسند) و همين ناكامي آنان را نا اميد ميكند و ممكن است براي رسيدن به آرمان دروغين جامعه دست به دزدي و يا رشوه و يا كارهاي خلاف ديگر بزنند. برادر عزيز ، خواهر عزيز چرا ما نميتوانيم واقعيت ها را پذيرا باشيم ؛ برادر عزيز ،خواهر عزيز چرا ما خودمان را فراموش كرده ايم؟

[2:155] ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الامول والانفس والثمرت وبشر الصبرين

[2:155] ما مسلما، شما را با ترس، گرسنگى، از دست دادن پول، جان و محصولات امتحان خواهيم كرد. به صبوران بشارت بده.*

تمام موارد بالا به اين دليل است كه ما نتوانسته ايم خود را به خداي خويش نزديك كنيم . حقه هاي شيطان ملعون باعث شده است كه كوچكترين كارهاي روزمره ، ما را از خدا دور ميكند. خداي مهربان حكيم براي ما تمريناتي قرار داده است تا كه نقطه اتصال به خدا را از دست ندهيم . يكي از آن تمرينات زكات است.ممكن است كه بگوييد زكات چه ربطي به مطالب بالا دارد. در واقع زكات تمريني است كه خدا قرار داده است و ما نبايد در دستور خدا شك كنيم مطمئن باشيد (بدون شك و صددرصد) كه خدا دستور بيهوده نميدهد. پرداخت زكات بيشتر براي تزكيه نفس خودمان است هدف بعدي آن كمك به نيازمندان است.خداي مهربان دستور پرداخت زكات (يك چهلم آن چه را بدست مياوريم) داده است و ميتوان آن را به مساكين و فقرا و خويشاوندان و ... داد. اما چطوري پرداخت زكات نفس ما را تزكيه ميدهد و آرامش را به زندگي ما بر ميگرداند؟!! يكي از حربه هاي شيطان توجيه است. در پرداخت زكات هم سه ديد در جامعه ما وجود دارد كه دو ديد اولي از طرف شيطان است و ديد سوم از طرف خداست.


نگرش فرد اولي : من زكات پرداخت نميكنم ، زيرا خودم لازم دارم. اگر يك روزي زلزله بيايد. اگر در آينده دچار سرطان شوم ! اگر بچه ام روزي مريض شود؟ خودم پول لازم دارم . حالا ذخيره ميكنم تا در روز مبادا به دردم بخورد. بنابراين يك چهلم در آمدم را چرا به نيازمندان بپردازم . من خودم يه جورايي نيازمندترم !!!!


نگرش فرد دومي: من خودم هزار تا مشكل دارم ، هنوز ماشين لباسشويي نداريم ، زنم دستاش تركيده از بس كه لباس شسته است. هنوز يك خودرو براي تفريح زن و بچه هايم ندارم . هنوز اجاره نشينيم. چراغي كه به خانه رواست بر مسجد حرام است! ابتدا مشكل خود را حل ميكنم بعدا در آينده زكات هم ميپردازم!!


نگرش فرد سومي: من به خدا اطمينان دارم . مطمئنم كه دستور بيهوده صادر نميكند . به همين خاطر مطمئنم كه بدون زكات نميتوانم نفسم را پاك كنم و ميدانم كه بدون پاكي نفس نميتوانم به آرامش برسم. زندگي دنيا پايدار نيست و همه يك روز مي ميريم . بايد آنقدر دل و جرات داشته باشم كه يك چهلم درآمدم را به نيازمندان بدهم و از آينده و نداري و مشكلات زندگي هم نترسم. زيرا خداست كه رزق و روزي ميدهد و همه چيز در دست اوست. اوست كه من را آفريده است و نيازم را برطرف ميكند. پرداخت زكات براي من لازم است مثل غذا خوردن و نفس كشيدن. با پرداخت زكات به آرامش روحي ميرسم. مهمتر از همه به خدا نزديك ميشوم . با پرداخت زكات نفسم رشد ميكند و در نهايت اگر خدا بخواهد به جايي ميرسم كه آرمانهاي دروغين جامعه براي من فريبنده نيست و مرا جذب خود نميكند. از آينده هم ترسي ندارم ، نميترسم كه روزي دچار سرطان شوم و يا كور شوم و پول معالجه نداشته باشم ، زيرا پرداخت زكات (يك چهلم درآمد) چيزي نيست كه من را به نابودي بكشاند و مريضي و بيماري هم دست خداست . من اگر در راه خدا خالص باشم خدا هم خودش من را كمك ميكند . از همين امروز تصميم دارم كه زكات را به موقع پرداخت كنم .

[2:177] پرهيزكاري آن نيست که روي خود را به سوي شرق يا غرب بگردانيد، پرهيزكاران کساني هستند که به خدا، روز آخر، فرشتگان، کتاب آسماني و پيامبران ايمان دارند و پول خود را با خوشرويي و رغبت به خويشاوندان، يتيمان، نيازمندان، مسافران غريب، فقيران و براي آزاد كردن بردگان انفاق مي کنند؛ و نمازها (ارتباط با خدا) را به جا مي آورند و زکات (انفاق واجب) را مي پردازند؛ و هرگاه قولي دهند، به قول خود وفا مي کنند؛ و در برابر آزارها، سختي و جنگ صبورانه استقامت مي کنند. اينان راستگويانند؛ اينان پرهيزكارانند.

[2:177] ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من ءامن بالله واليوم الاءخر والملئكة والكتب والنبين وءاتى المال على حبه ذوي القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل والسائلين وفي الرقاب واقام الصلوة وءاتى الزكوة والموفون بعهدهم اذا عهدوا والصبرين في الباساء والضراء وحين الباس اولئك الذين صدقوا واولئك هم المتقون

[76:8] آنها غذاي مورد علاقه خود را به تهيدست، يتيم و اسير اهدا مي کنند.

[76:8] ويطعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا

ديد اول و دوم از طرف شيطان است و ديد سوم از طرف خداست . ما بايد سعي كنيم كه نفسمان پاك شود. در صورتي كه نفس خويش را پاك نكنيم ، نميتوانيم خود را از دست آرمانهاي دروغين جامعه رهايي بخشيم و خود به خود در جامعه اي غلط ذوب ميشويم و براي هميشه بدبخت ميشويم.